124 - ترانه های ایرج (1)
مدتهاست که وبلاگگلها بروز رسانی نشده است؛ البته با عصر تلگرام شاید دیگر نیازی هم نیست. اما چیزی که باعث شد امروز مطلب تازه آپلود شود، تلاش های آقای سعید کوچکزاد دوست خوبم از رشت است که ده، پانزده سال پیش متن ترانه های ایرج را (اگر درست خاطرم باشد) عموی بزرگوارشان نوشته اند را در اختیار من قراردادند. امروز پس از ویرایش های مختصری آنها را برای این که دست کم ،این تلاش منتشر شود و از بین نرود در این وبلاگ منتشر نمایم.
همانطور که خواهید دید متن ترانه ها حتی با تحریرها نگاشته شده است و البته ممکن است اشتباهات املایی و ... هم وجود داشته باشد و بهتر هم بود که با خود ترانه همراه می شد (که از حوصله من خارج بود). به هر حال تا حد امکان دستگاه موسیقی و ترانه سرا و نام فیلم و ... آورده شده است.
کبکت می خونه
شور ( در فیلم گنج قارون )
آقا خودش خوب می دونه که ما اونو از رودخونه
درش آوردیم بیرون آوردیم آوردیمش توی خونه
حالا پاشو حالی بکن برقص و خوشحالی بکن
مانند ما شو بشین و پاشو حالا که کبکت می خونه
اگه نرقصی می شینم عقده دل باز می کنم
نیگاه تو چشمات می کنم شکوه رو آغاز می کنم
می گم حسن جغجغه رو نون بده و چای بده
می گم حالا در بیاره کفش تو دمپایی بده
غزل :
زهشیاران عالم هر را که دیدم غمی داره
بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی داره
( تکرار از اول )
از هند اومدم سه گاه
( در فیلم گنج قارون )
اومدم از هند اومدم چه بی غم و رند اومدم
اومدم و باز اومدم خیلی سرافراز اومدم
منم که دل شاد اومدم بی غم و با داد اومدم
به عشق شیرین اومدم مثال فرهاد اومدم
غزل :
شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد
خیالش می رسد من گنج قارون زیر سر دارم
کی فکر پولو می کنم آخه پسر قارونم
می دونم و خوب می دونم می تونم و خوب می تونم
خیلی بی غمم ، می دونه منم الکی خوشم ، بی خیالشم
تو به پولات می نازی و هر جا می ری باد می کنی
کی تو ز ما بیچاره و آواره ها یاد می کنی
اومدم از هند اومدم چه بی غم و رند اومدم
اومدم و باز اومدم خیلی سرافراز اومدم
منم که دل شاد اومدم بی غم و با داد اومدم
به عشق شیرین اومدم مثال فرهاد اومدم
علی بی غم
( در فیلم گنج قارون )
علی بی غم اومده با دل پر غم اومده
بهر تنهایی تو مونس و همدم اومده
ز غم افسرده می شی چون گل پژمرده می شی
( غم مخور دنیا دو روزه این دو روز هم روز به روزه ) 2
غزل :
ز رندان می ناب و معشوق مست خدا می رساند ز هر جا که هست
گنج قارون نمی خوام مال فراوان نمی خوام
جام جمشید و جم و تاج فریدون نمی خوام
بهر ما یه گوشه کوچک این دنیا بسه
لقمه ای نان و گلیم پاره ای ما را بسه
( غم مخور دنیا دو روزه این دو روز هم روز به روزه ) 2
زمستون
دشتی ( در فیلم قهرمان قهرمانان )
زمستونه هوا سرده ، دلم از غصه پر درده
( عزیز من ولم کرده ، دلم گرمه تنم سرده ) 2
هوا سرده زمستونه ، سر و وضعم پریشونه
خدا یار مسلمونه ، دلم خونه ، دلم خونه
خدایا خونه ام امشب چه دوره
زمین برفه همه جا لخت و عوره
فقیر بی نوا خونه نداره
شبا جای گدا پیش تنوره
غزل :
جز آه سینه سوزی گرمی کجا بخشد آه ه ه ه
در موسم زمستان درویش بی نوا را وآها ها ها حبیب من ها ها ها آ
زمستونه هوا سرده ، دلم از غصه پر درده
عزیز من ولم کرده ، ( دلم گرمه تنم سرده ) 2
آقا دزده
سه گاه ( در فیام قهرمان قهرمانان )
( آقا دزده سلام حالت چطوره سلام ) 2
می دونی دوستت دارم حالتو می پرسم
آخه این رسمه که احوالتو بپرسم
دوس دارم بهت بگم تیرت رو غلاف کن
عصبانی مشو هفت تیرتو غلاف کن
( آقا دزده سلام حالت چطوره سلام ) 2
اگه هفت تیر بکشی منو بکشی حبس می شی حبس می شی حبس می شی
اگه تک تیر بکشی منو بکشی حبس می شی حبس می شی حبس می شی
اگه چاقو بکشی منو بکشی حبس می شی حبس می شی حبس می شی
اگه شصت تیر بکشی منو بکشی حبس می شی حبس می شی حبس می شی
غزل :
من حسن فرفره ام ، فرز مو چالاک من
زود غلاف کن که نترسم و بی باک من آه هاهاها نا حبیب من امان نانا . . . .
من حسن فرفره هستم مثل قرقره هستم
مال پایین شهرم با هفت تیر کش ها قهرم
نکن کاری که خیطت بکنم من
خودت خوب می دونی اینو می تونم من
( آقا دزده سلام حالت چطوره سلام ) 2
آقـــــا دزده ، ســــــــلام ، حال للللل حالت چطوره . . . . ها هاهاهاهاها
غزل مغبون
افشاری کوچه باغی ( در فیلم قهرمان قهرمانان )
دارم دلی شکسته ز خوبان روزگار
عمرم شده سیاه ، همانند زلف یار
دنیا چه کلبه ای ، وای ، پر از درد و رنج و غم
غم پروران نشستند گرد هم
هی می شوند زیاد و لیکن نگشتند کم
آه ، امان ـ ای امان هاهاها
خواهم که قصد خودکشی بکنم وای وای نیستم
( بهتر همان بود که کنم گریه زار زار ) 2
توی ماشین
شور ( در فیلم جهان پهلوان )
توی ماشینیم ولی شاد و غزل خون می رویم
دسته جمعی مون به شهر تهرون می رویم
هر چه پیش آید خوش آید ما که خندون می رویم
داری می بینی که ما با جمع یاران می رویم
آخ برم راننده رو ، اون کلاج و دنده رو
گاز و فرمونو ببین ، شور حال بنده رو
من که خیلی شادمونم همچو بلبل نغمه خونم
تا که هستم فکر کارم ، زنده هستم که جوونم
قربون بازوم برم ، تو داداش بی خود تو چرتی
دل بدست غم سپردی اخم مکن بی خود برادر
از چه رو هستی مکدر ، من ز اخمت دل خورم
آخ برم راننده رو ، اون کلاج و دنده رو
گاز و فرمونو ببین ، شور حال بنده رو
غزل :
ما در جهان خویش به امید زنده ایم
از گلشن امید به خدا دل نکنده ایم
نوبت رقص
سه گاه ( در فیلم جهان پهلوان )
نوبتی هم باشه حالا نوبت رقص منه
نوبت رقص من و آواز بی نقص منه
پاشو همکاری تو هم ای دل ربا با ما بکن
مثل من از جون و دل این نازنین غوغا بکن
این لباس کار من ، تا که باشه یار من
رو براهست تو زندگی ای حبیب ، غمخوار من
ما که توی سینه مون قلب صاف و پاک داریم
چون طلا هستیم کی محنتی به خاک داریم
بهترین چیز ها صفا و عالم یک رنگی یه
غیر از این باشه قبول کن مایه دلتنگی ، مایه دلتنگی
غزل :
تا کی این خود خواهی هاها که در این جمله مغلوبیند و بس هاهاهاها
آلت دست همین آقای شیطونید و بس واهاهاهاها
ای که می خواهی لباس و لذت بالماسکه را
از دلت بردار ، آن دولت پر مدعا را امان هاهاهاهاهاها نانانا آهاهاها
رقص خوشگل آدم حالی به حالی می کنه
آدمی با دیدنش رقص ملالی می کنی
پاشو همکاری تو هم ای دل ربا با ما بکن
مثل من از جون و دل این نازنین غوغا بکن
آقا دایی
دشتی ( در فیلم جهان پهلوان )
مستم و دیوونه می ریم آقا دایی
قربون پیمونه می ریم آقا دایی
بازم به میخونه می ریم آقا دایی
بی دل و مستونه می ریم آقا دایی
بگو کجایی آقا دایی ، آقای مایی آقا دایی
چارکرت داره پیلی می ره تو دلش خیلی قلی ویلی می ره
غزل :
یکی مست و دوتا مستونه می ریم
به قربون لب پیمونه می ریم
چه جوری می تون رفتن به خونه داها هاهاهاها
( که قربون می و میخونه میریم ) 2
مستم و دیوونه می ریم آقا دایی
قربون پیمونه می ریم آقا دایی
بازم به میخونه می ریم آقا دایی
بی دل و مستونه می ریم آقا دایی
بگو کجایی آقا دایی ، آقای مایی آقا دایی
چارکرت داره پیلی می ره تو دلش خیلی قلی ویلی می ره
چه کنم
همایون ( در فیلم جهان پهلوان )
رفتی و عشق تو در جان من است
راحت فکر پریشان من است
کی رود یاد تو از سینة من
مهرت از این دل بی کینة من
چه کنم چه کنم چه کنم چه کنم
تو عشق جان سوز منی ، تو مایة سوز منی
تو پرتو هستی من ، شمع شب افروز منی
آرزویی که بگیرم به برت ، بکشم دست نوازش به سرت
چه کنم چه کنم چه کنم چه کنم
غزل :
روزها رفت ولی خون به دلم کرد و برفت جاهاهاهاها
تو ندانی که چه ها بر سرم آورد و برفت جاهاهاهاهاهاه
هر چه غم بود در این ملک در آمیخت به هم
ریخت یکسر همه در سینه پر درد و برفت جاهاهاهاها
تو عشق جان سوز منی ، تو مایة سوز منی
تو پرتو هستی من ، شمع شب افروز منی
آرزویی که بگیرم به برت ، بکشم دست نوازش به سرت
چه کنم چه کنم چه کنم چه کنم
دنیا وفا نداره
( در فیلم چرخ و فلک )
این زندون هم به سر می آد
بازآ که روزی در بیاد
دنیا وفا نداره وفا به ما نداره
دسته جمعی : دنیا وفا نداره وفا به ما نداره
از تو ندارم من گله
زندون دنیا مشکله
ای روزگار پر کلک با ما وفا کن
دسته جمعی : داش ممدلی یادت نره رقص و به پا کن
غزل :
از اون روزی که ما آفریدی
به غیر معثیت چیزی ندیدی امان هاهاها
خداوندا به حق عدل و دادت حاهاهاهاها
( ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی ) 2
گر ز زندون بلا کردی گرفتارم چه غم
چون که من زندونی تحت تو ای دنیا شدم
کار دنیا غم نداره عشق و شادی بهتره
تا که چشم رو هم بذاری این دو روز هم می گذره هاهاهاهاهاها
( ای روزگار پر کلک با ما وفا کن
دسته جمعی : داش ممدلی یادت نره رقص و به پا کن ) 2
چرخ و فلک
( در فیلم چرخ و فلک )
( تو آسمون دوباره ممد ستاره داره
کار از ما روزی از تو ، روز از نو روزی از نو
دسته جمعی : روز از نو روزی از نو ) 2
ممد چه مهربونه ، چشمش به آسمونه
خدا خودش می دونه ، کبکش خروس می خونه
کار از ما روزی از تو ، روز از نو روزی از نو
دسته جمعی : روز از نو روزی از نو
غزل :
رها کردم دگر دوز و کلک را
می دونم قدر این نون و نمک را
جهان با ما به مولا سازگاره
( بنازم گردش چرخ و فلک را ) 2
تا دل به کار می بندیم ، تو دنیا سر بلندیم
از زور بازوهامون ، نون در می آد برامون
کار از ما روزی از تو ، روز از نو روزی از نو
دسته جمعی : روز از نو روزی از نو
یکی بود یکی نبود
ماهور ( در فیلم چرخ و فلک )
یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود ، یه ممد فشفشه بود
از رو سر کلاه می زد ، جیب رو هوا می زد ، ببین از کجا می زد
زندگی زیر و رو خیلی داره ( آره والله )
روز بیچاره ها شام تاره ( جون آقا )
این فشفشه جیبشو از پول پر نمی کرد ، نون فقیر و بی پولا رو آجر نمی کرد
یه روز آخه یه ده تومن کارش رو پاک ساخت ، از غیرت و مردونگی یارو رو انداخت
یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود ، یه ممد فشفشه بود
از رو سر کلاه می زد ، جیب رو هوا می زد ، ببین از کجا می زد
بر آسمون و بر زمین می خندم ، من هم به این و هم به اون می خندم
دیگه چه غم دارم ، اوستای هر کارم ، من که در این دنیا ، بی کار و بی عارم
آها هاها ، امانانای امان امان نانا
زندگی زیر و رو خیلی داره ( آره والله )
روز بیچاره ها شام تاره ( جون آقا )
یادت می آد اون شب که من با چشم گریون
یه شاخه گل دادم به تو مث یه انسون
( حالا که هیچ راه فراری نیست از این بند
فهمیدم اون گل بهتره از این گلوبند ) 2
ناله سر کن
دشتی ( در فیلم چرخ و فلک )
ای کبوتر بی پناهم ، تیره بختم رو سیاهم
در انتظارم ، از کوی یارم ، امشب گذر کن
از اشک چشمم ، از حال زارم ، او را خبر کن
( ناله سر کن ) 2 امان امان ، آهاهاها ، وای ( ناله سر کن ) 2
اگر دستم رسد بر چرخ گردون واها هاها
از او پرسم که این چین است و آن چون
( یکی را می دهی ) 2 صد گونه نعمت
یکی را مشت جو ، آلوده در خون حبیب من آهاهاهاها امان نای
ای کبوتر ، غم بر دلم نشسته
بال و پرم شکسته
غم از دلم بدر کن
ناله سر کن ، ناله سر کن
بزاز باشی
سه گاه ( در فیلم توفان نوح )
آی منم پارچه فروش ، آقای بزاز باشی
آی منم خانه بدوش ، آقای بزاز باشی
بار دارم ، چیت دارم ، اطلس و ساری دارم
از همه جور ، هر چی بخواهی
گاری به گاری دارم
پارچه گل دارم بهر تن یار دارم مخمل زیبا دارم ، جنس های اعلا دارم
آی منم پارچه فروش ، آقای بزاز باشی
مشتری هر جا ببینم ، می روم و سر می زنم
هر جا ببینم خونه ای ، می روم و در می زنم
غزل :
خوش آمدی که خوش آمد مرا ز آمدنت جا هاهاها
هزار جان گرامی ، فدای هر قدمت امان نای هاها
خانوم سلام ، بازم سلام
می گم برات کلام کلام
ببین چه پارچه ای دارم
ببین چه غنچه ای دارم
شما که ازگل بهترید
ز پارچه ما می خرید
می برم از بهر شما
خودم می دونم ، می خرید
( پارچه ام سفید مث یاسه چشات مثال الماسه ) 2
آی منم پارچه فروش ، آقای بزاز باشی
آی منم خانه بدوش ، آقای بزاز باشی
بار دارم ، چیت دارم ، اطلس و ساری دارم
از همه جور ، هر چی بخواهی
گاری به گاری دارم
دنیای آرزوها
دشتی ( در فیلم توفان نوح )
تا کی خشم و کینه جویی ، تا که نیرنگ و دو رویی ، مهربانی ها رفته دیگر از میان ما
باز آ دور از خشم و غوغا ، در دنیای آرزوها ، تا که دل ها را پر کنیم از مهربانی ها
یارب تو کاری کن ، ما را تو یاری کن ، دلهای ما را مهربان و با وفاتر کن
این دشمنی ها را ، بیرون کن از دلها ، بیگانگان را آشنا و آشناتر کن
غزل :
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق هاهاهاهاهاها
ثبت است بر جریده عالم دوام ما هاهاهاهاهاهاهاهاهاها امان هاها وای
دنیا ، ای مکان رنج و درد و نامرادی ها
برده ای از چهره ما رنگ شادی ها
بگذر از این دنیا ، دنیای پر غوغا
تنها ، تنها ، تنها محبت در جهان ماند
دنیا ، دنیا ، کی بی محبت جاودان ماند
تا کی خشم و کینه جویی ، تا که نیرنگ و دو رویی ، مهربانی ها رفته دیگر از میان ما
باز آ دور از خشم و غوغا ، در دنیای آرزوها ، تا که دل ها را پر کنیم از مهربانی ها
تعمیر کار
سه گاه ( در فیلم مو طلایی شهر ما )
تعمیر می کنم ماشین و سرکارگرم بنده
از شغل خودم راضیم و مفتخرم بنده
با مشتری ها ، کارگرها و با همه می جوشم
تو کار خودم واردم و راسی راسی می کوشم
احمدی به مولا عاشق گلکیره
از بس که کارم می کنه دل گیره
این محسن خوب وارده دنده رو
ممنون می کنه از خودش بنده رو
اکبر تخصص داره روی سگ دس
هیچ وقت سر کارش ندیدم ، مست هست
غزل :
( خوش اومدی به فدایت ) 2
هزار کادیلاک ، چو دلکویت ، دل چاکرت ، به مولا پاک محبوب من هاهاهاها
هزار فورد ، شولت ، فدای هر قدمت
( دلم می خواهد که بشینی هزار تا ماچ کنمت ) 2
کار می کنیم پول در می آریم آخ پول ( جونم پول )
این پول رو شنگول در می آریم آخ پول ( جونم پول )
با یاری او در می آریم آخ پول ( جونم پول )
با زور بازو در می آریم آخ پول ( جونم پول )
این پول و پنج پول می کنیم ما پول
پولدار می شیم ( انشاالله )
سالار می شیم ( انشاالله )
پیک نیک
ماهور( در فیلم مو طلایی شهر ما )
( پیک پیک پیک پیک دسته جمعی می خوام بریم ما پیک نیک ) 2
آی بچه ها بلند شین ، برید حالا تو ماشین
بساط شادی رو بردار ، می ریم خدا نگه دار
منصور بلند شو ( بله بله )
دونگ ها رو فصول کن ( بله )
ما را تو راحت ، از فکر پول کن
رد کن به گلرخ
گلرخ قشنگه
برای دونگ ها ، دلش می شکنه
( امروز می گیرم خدا جونم هزار تومنی
دسته جمعی : چون دسته جمعی داریم می ریم ما ها به پیک نیک ) 2
غزل :
جریمه کرد ما را پاسبان دویست ریالی امان هاهاهاها
از این جریمه شدم من ، خلاف حالی به حالی هاهاهاهاهاها
دسته جمعی ( حالا لی لی حالا لی لی لی ) 2
جریمه دادم دسته جمعی دویست ریالی
تو رحمتی کن دسته جمعی حالی به حالی
می سوزم امروز دسته جمعی گشتیم کلافه
از پولا کم کن دسته جمعی این کار خلافه
غزل آواز
سه گاه ( در فیلم مو طلایی شهر ما )
( ای آنکه اهل مهر و وفایی ) 2
بیا ، بیا ، در بزم ما بیا
قدمت روی چشم ما
حبیب من اماناهاها
بنشین کنار سبزه و آب و گلی ببین
بزم محبت است نه این سفره ریا
مرغی پر بسته
ماهور ( در فیلم مو طلایی شهر ما )
آه ، دور از تو دارم من با غم آشنایی
فریاد از این دوری داد از این جدایی
بی تو چو مرغی پر بسته ام من
بر روی شادی در بسته ام من
گر شبی ببارد از آسمون ستاره
من نمی کنم جز بر چشم تو نظاره
بی تو چو مرغی پر بسته ام من
بر روی شادی در بسته ام من
به رنگ این زمانه ، چه بود ترانه
کشد آتش به جانم زبانه زبانه
بی تو چو مرغی پر بسته ام من
بر روی شادی در بسته ام من
غزل :
آها هاها
اگرچه در قفسم ، بلبلی خوش خوانم
در قفس بگشاید ، خسته شد جانم
آماناهاهاهاهاهاهاها
دور از تو دارم من با غم آشنایی
فریاد از این دوری داد از این جدایی
سوز دل
همایون ( در فیلم مو طلایی شهر ما )
چگونه سوز دل کنم به سینه پنهان
که آتشم به دل زند این آه سوزان
بیا و ببین که خون و دل ریزد از نوایم
چه آتشی برون شود همچون نی ز نایم
چگونه سوز دل کنم به سینه پنهان
که آتشم به دل زند این آه سوزان
نه یار و هم نفسی ، نه همدمی ، نه کسی ، رسد به دردم
به شام بی سحرم ، در سرای دلم ، کسی نزد جز غم
چگونه سوز دل کنم به سینه پنهان
که آتشم به دل زند این آه سوزان
غزل :
سرشک از دیده ام ، افتاد لرزید
چه دری در میان خاک غلطید
چگونه سوز دل کنم به سینه پنهان
که آتشم به دل زند این آه سوزان
بیا و ببین که خون و دل ریزد از نوایم
چه آتشی برون شود همچون نی ز نایم
چگونه سوز دل کنم به سینه پنهان
که آتشم به دل زند این آه سوزان
گدایان تهران
همایون ( در فیلم گدایان تهران )
گدایان تهران ، یک زمان کارگی ، زمانی دگر عالم بی نوایی ، رنج ، بیمار ، سر در گریبان
غزل :
حبیب من آهاهاها جاهاهاهاهاها
زشاهی دلخوش در پهنه گیتی
دلی که او دور از دو چشم فروزان
در این جمع هرگز نبینی دو رویی
ولی تا بخواهی پریشان پریشان
ز قارونی خود مشو غره ز آنان
( تو ای بی خبر از گدایان تهران ) 2
الان شادت می کنم
بیات ترک ( در فیلم گدایان تهران )
الانه شادت می کنم دوباره یادت می کنم
رقص به این با نمکی دلم می خواهد به من بگی ماشاالله
دسته جمعی ( ماشاالله ، ماشاالله )
حالا بشین صفا بکن ، رقص ببین حیا بکن
خلق برو صدا بکن ، دید بزن و نگاه بکن
دسته جمعی ( ایوالله ، ایوالله )
می گی غمناک بده یه حال بکن
ز دست غم ، دست غم رو رها بکن
پاشو تو با ما بیا عزیزم
نگو کی بیام ، همین حالا بیا
غزل :
از تو می پرسم بگو ای آشنا احساس کو
تا بگویم شرح درد اندرون مو به مو
در حقیقت آدمی باید شدن
ای دوستان هاهاهاهاها
مطربا ، این نکته را با نغمه سازت بگو هاهاهاهاه
ببین چه کارها می کنم تا که تو راضی کردی
شادی را پیدا بکنی دنبال غم نگردی
ولی نداری خبر از من که چرا چنینم
می خوام خودم غم بخورم تا تو را خوش ببینم
الانه شادت می کنم دوباره یادت می کنم
رقص به این با نمکی دلم می خواهد به من بگی ماشاالله
دسته جمعی ( ماشاالله ، ماشاالله )
حالا بشین صفا بکن ، رقص ببین حیا بکن
خلق برو صدا بکن ، دید بزن و نگاه بکن
دسته جمعی ( ایوالله ، ایوالله )
دست بزنید ، شادی کنید
سه گاه ( در فیلم گدایان تهران )
بعد عمری انتظار دو تا یار گلعزار
رسیدن به هم دیگه ، دل هر دوشون می گه
دست بزنین شادی کنین الان می گم چه کار کنید
نقل و نبات ، پول و طلا بر سرشون نثار کنید
هر کسی یاری داره ، یار و دلداری داری
دوست دارم بی گفتگو ، برسه به وصل او
دست بزنین شادی کنین الان می گم چه کار کنید
نقل و نبات ، پول و طلا بر سرشون نثار کنید
دلم می خواد تا شادمون باشین
همیشه با هم مهربون باشین
چون گل و باغ بیستون باشین
دلم می خواد تا در کنار هم
شور و نشاط روزگار هم
چشم و چراغ این زمون باشین
غزل :
آهاهاهاهاها
ساقی به نور باده برافروخت جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما هاهاهاها
بعد عمری انتظار دو تا یار گلعزار
رسیدن به هم دیگه ، دل هر دوشون می گه
دست بزنین شادی کنین الان می گم چه کار کنید
نقل و نبات ، پول و طلا بر سرشون نثار کنید
لجبازی
ماهور ( در فیلم خوشگل و خوشگلا )
فرار نکن ای دلبر مه پیکر من سوپ و چرا ریختی عزیز روی سر من
سوختی نگارا بی تحمل پیکر من وای از سر من ، وای از سر من
پنجول کشیدی بی محابا گردنم را پاره کردی تو دعوا پیرهنم را
خواستی ببینی از لجت خود مردنم را آی مردنم را ، آی مردنم را
این ور نرو ، اون ور نرو می شم کلافه از دست عاشق در نرو این کار خلافه
لجبازی هم ای دل ربا اندازه داره مرافعه خانم دیگه دعوا نداره
بسه حیا کن اخما تو وا کن بسه حیا کن اخما تو وا کن
بیا بنشین رو صندلی که خوشگلی نگاهت کنم من
اون کفش تو که افتاده و خراب شده به پات کنم من
بیا حالا آشتی کنیم دعوا بسه والله عزیزم
بیا حالا پیشم بنشین تا هی واست شربت بریزم
می رم هی ریزه ریزه ، میرم شیرین مبیزه
ببین چشمون مستت ، دیگه خونم نریزه
( بگو چشمون مستت ، دیگه خونم نریزه ) 2
امشب از روی تو
( در فیلم خوشگل و خوشگلا )
شهین شبیری :
امشب از روی تو روشن گشته این خانه
روشن از شمع رخت گردیده کاشانــه
رشته گل کم کرده ای آشیانة من
تا قدم بر آشیان من
خواندی بهرم بسی افسون و افسانه
( بشنو اکنون از دلم آوای مستانه ) 2
ایرج :
غزل : آمدم پیش رخت از دل و جان آمدم
تو تماشایی و ای سرو روان آمدم
قلب من این روشنی از چهرة ماه تو دارد
این نشاط زندگی رو از لعل دلخواه تو دارد
هر چه دارم از تو دارم ای بهار آرزویم
هر چه خواهم از تو خواهم هر چه گویم از تو گویم
ایرج و شبیری :
مهر من ، ماه من ، جان و جانانة من سوز من ، ساز من ، عشق و افسانة من
ایرج :
قلب من این روشنی از چهرة ماه تو دارد
این نشاط زندگی رو از لعل دلخواه تو دارد
با شماره یک
ماهور ( در فیلم خوشگل و خوشگلا )
با شماره یک پاها باز با شماره دو دستا به کمر
با شماره سه سر پایین ( ســـه ) با شماره چهار سر بالا ( چهـــــار )
( دلبرا خم شین به راست ، خوشگلا خم شین به چپ )
حالا بدین سر را عقب ، حب ، مواظب باش نیافتدی
پنجه دست راست رو پنجة پای چپ
پنجه دست چپ رو پنجة پای راست
( چپ ـ راست ، چپ ـ راست ، چپ ـ راست )
قر قر ، قر کمر ، زود باش زود بزن
( تندتر هر چه تندتر ، قر قر ، قر کمر
قر قر ، قر کمر ، زود باش زود بزن ) 2
قرقر ، قر کمر ، قرقر کمر ، قرقر ، کمر ، قر قر کمر
نمره کی بیسته
سه گاه ( در فیلم خوشگل خوشگلا )
تو قشنگی و با دلم بازی نکن
من آزرده که با تو بازی می کنم
تو دیگه با دل من بازی نکن بازی نکن بازی نکن
حالا می خوام برات یه رقص خوشگل کنم
بذار از این کنم ، یه رنگ و یک ذل کنم
بگو رقص رقص اینه تا توئیسته ، بگو نمره بیسته
حالا بیا بیا بیا رقص نیگاه کن عزیزم رقص نیگاه کن
دیگه دیگه دیگه بسه حیا کن حبیبم بسه حیا کن
بگو رقص رقص اینه تا توئیسته ، بگو نمره بیسته
غزل :
گره از روی جانانه را تماشا کن
بگو به اون که ز آبرو کره باز کن
حالا بیا بیا بیا رقص نیگاه کن عزیزم رقص نیگاه کن
دیگه دیگه دیگه بسه حیا کن حبیبم بسه حیا کن
بگو رقص رقص اینه تا توئیسته ، بگو نمره بیسته
گرچه از دنیا چیزی ندارم
( در فیلم خوشگل خوشگلا )
غزل :
گرچه از دنیا چیزی ندارم ، عشق پاک تو در سینه دارم
گرچه اکنون زار و تیره روزم ، قلب روشن چون آیینه دارم
( آرزو دارم که روزی رام من کردی نگارا من کنارت باشم با شور و غوغا ) 2
در این کنج قفس
( در فیلم خوشگل خوشگلا )
غزل :
در این کنج قفس ای دل
چه آزار ها به جان دادم
شکایت ها ، شکایت ها به ز دست سیه حال مردمان دارم
گنه ناکرده زندانی شدم با دست صیادان هاهاهاها
از اون رو شکوه های آشکارا نهان دارم
ندارم غیر از دشمن در سرای زندگی اما
( توکل بر خدای این زمین و آسمان دارم ) 2