یکم : رضا محجوبی
(این مطلب چند سال پیش به قلم من در وبلاگ تحریر نیز منتشر شده بود )
رضا محجوبی در سال 1277 در تهران متولد شد و در سال 1333 درگذشت .
نخستین استاد او حسین هنگ آفرین و سپس حسین خان اسماعیل زاده بودند .
از شاگردان بنام ایشان روح الله خالقی و همچنین مجید وفادار ( آفریننده ترانه های : مرا ببوس – گلنار – زهره – گل اومد بهار اومد – شمع شبانه ) بودند .
دو خاطره :

خاطره نخست به نقل از امیری فیروز کوهی از کتاب خاطراتی از موسیقی دانان :
شبی از شبهای مهتابی تابستان 1312 که رضا محجوبی در خانه من بود به قصد گردش به شمیران رفتیم و در راه هم آقای رهی معیری نیز با ما همراه شد . نیمه های خیابان به آقای سلطان علی دادجو که جوانی اهل ذوق و ساکن دزاشیب بود برخوردیم . قرار شد همگی به گوشه ای رفته به تماشای مهتاب و لذت مصاحبت بگذرانیم .
من سرم را نزدیک دادجو آوردم و گفتم تو که ساکن اینجا هستی آیا دسترسی به ویلن داری ؟
گفت اتفاقا ویلن یکی از رفیقان در خانه ما مانده است رفت و آن را آورد ولی اشکال کار این بود که رضا نمی بایست ویلن را ببیند و از نیت من خبردار شود وگرنه در آن شدت جنون و قوت جوانی و امتناع عجیبی که در نواختن ویلن داشت ممکن نبود نقشه من عملی شود .
ناچار به دادجو اشاره کردم که ویلن را پشت سر خود مخفی کند .
در این حال که آهسته آهسته به طرف قبرستان دزاشیب به راه افتادیم در جایی کنار درختی نشستیم رضا را گرم صحبت دیدم آهسته بی آنکه متوجه شود ویلن را به درخت تکیه دادم ناگهان چشم او به ویلن افتاد با ولع عجیبی بسوی آن خیز برداشت و شور چپ کوک کرد و نواخت در اواسط نواختن هر سه ما به گریه افتادیم که ناگهان متوجه شدم حدود 50 زن ومرد دور ما حلقه زده اند و های های گریه می کردند .
ناگهان رضا متوجه شد پا شد که برود ولی دوباره ویلن را گرفت و گفت بچه ها دو سنگ بردارید و به آهنگ رنگ من به هم بکوبید .
آنگاه شروع کرد به نواختن رنگ معروف خود در چهارگاه کرد نیمه بازارچه که رسیدیم تمام کسبه محل به دنبال ما راه افتادند و بی محابا دست می زدند .
باز همینکه رضا متوجه جمعیت شد ساز را به گوشه های نهاد و من افسانه فارابی را در ساز او دیدم .
خاطره دوم از استاد خالقی از کتاب ای ایران گردآوری گلنوش خالقی :
پاییز 1302 بود که نزد جوانی که در یکی از کوچه های فرعی لاله زار کلاس موسیقی داشت تعلیم می گرفتم او جوانی بود 25 ساله و خوش قیافه و به قول مردم آن دوره شیک پوش و ... .
کلاس درس از ساعت 4 شروع می شد و تا پاسی از شب ادامه داشت هر کس به نوبتی که آمده بود درس می گرفت و پس از چند جلسه تمرین یک بار هم نزد استاد نغمه ای را که فرا گرفته بود می نواخت و می رفت .
در یکی از جلسات آخرین شاگردی بودم که جلوی معلم نشسته بودم که جوانی از در وارد شد و استاد به احترام او برخاست و تعارف به نشستن کرد و گفت این آخرین شاگرد من است و اکنون تمام می شود مرد تازه وارد کمی روی یکی از صندلی ها نشست و بعد از در دیگری که به خانه استاد راه داشت بیرون رفت من کمی عجله کردم که زودتر درس را پس بدهم و بروم ولی معلم فهمید و گفت عجله نکن برادرم بود و از همان جا صدا کرد داداش اگر چیزی می خواهی بگو تا برایت بیاورند و با کمال صبر درس مرا ادامه داد ، در پایان گفت اگر کاری نداری سری به آن اتاق بزنیم اطاعت کردم مهمان در یک طرف کرسی نشسته بود معلم من هم مقابل او نشست و من هم طرف دیگر، کسی وارد شد و سینی خوراکی و نوشیدنی روی کرسی گذاشت صاحب خانه گیلاسی برای برادر و خودش ریخت و به سلامتی نوشید .
مهمان گفت : چرا برای این جوان نریختی ؟
استاد رو به من کرد و گفت : چند سال داری ؟
گفتم : 17 سال .
گفت : تا کنون نوشیده ای ؟
گفتم : نه .
برادرش گیلاسی ریخت و جلوی من گذاشت من تشکر کردم و نخوردم .
استاد رو ترش کرد و به برادرش گفت : او شاگرد من است و من معلم او هستم و هیچ میل ندارم اولین بار نوشیدنی را از دست من بیاشامد .
حالا باید بگویم آن معلم رضا محجوبی و آن برادر مرتضی محجوبی بود مقصودم از گفتن این داستان یادآوری فضایل اخلاقی معلمی بود که در آن زمان خیلی نکته ها را دریافت می کرد و نمی خواست موجب انحراف شاگردش شود و ... .
یک قطعه که بطور خصوصی از ویلن محجوبی ضبط شده است گوش کنید : دانلود
البته من رنگ چهارگاه که اینجا نام برده شد ندارم ؛ ولی دو رنگ بسیار زیبا از ایشان که در آواز دشتی و ابوعطا است و در کتاب آموزش ویلن هنرستان شادروان خالقی ثبت شده است را برایتان می گذارم (نت این دو قطعه را می توانید در کتاب آموزش ویلن هنرستان نوشته روح الله خالقی بیابید).
بر روی رنگ دشتی تصنیفی نیز توسط آقای دکتر موحد (دو بیت آخر از رهی معیری است) نهاده شده است که با آواز صدیق تعریف همراه تار کیوان ساکت و کمانچه اردشیر کامکار در آلبوم ماه بانو خوانده شده است .
دیدم رویش ، گل باغ جنان آن ابرویش ، خم تیر و کمان بر گیسویش بنفشه نگران
دل رفت از کف
نوبر گلشن مهر و صفا رو به عاشق بیچاره نما بی تو جان می رود از بر ما
دل رفت از کف
چشم جادوی تو خم ابروی تو
شده کمند دلم زحال خود غافلم
همه جا گر بینم دلبران به تو دل بسپارم همچنان
جانا با ما بیا بیا تا دهم به تو از آن می ارغوان به جام
جانا بر ما تا کی می فکنی از سر خاری نظر
یک دم بنشین با من
ای حبیب من با ناز لیلی از بر مجنون خود یک زمان جانا بگذر
دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم تا خود چه باشد حاصلی از گریه ی بی حاصلم
چون سایه دور از روی تو افتاده ام در کوی تو شم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
دوم : برنامه گلها دانلود
گلهای رنگارنگ 158
مایه : ابوعطا
نوازندگان ارکستر : صبا – تجویدی – ورزنده – ایزدی - افتتاح
آهنگساز و همنواز آواز : مرتضی محجوبی
ترانه : رهی معیری
خواننده : مرضیه
غزل آواز : فروغی بسطامی
نوازندگان : لطف الله مجد – حسن کسایی
گوینده : ؟
اشعار متن : فروغی بسطامی – فخرالدین ابراهیم عراقی
گوینده :
ترک کمان کشیده به چشم سیاه توست تیری که بر نشانه نشیند نگاه توست
مستان به باده های دمادم ندیده اند کیفیتی که به نگاه دم به دم توست - فروغی
هر چه کردم به ره عشق وفا بود وفا وآنچه دیدم به مکافات جفا بود جفا
شربت من به کف یار الم بود الم قسمت من ز در دوست بلا بود بلا
سکه عشق زدن محض غلط بود غلط عاشق ترک شدن عین خطا بود خطا
بار خوبان ستم پیشه گران بود گران کار عشاق جگر خسته دعا بود دعا
هر که جز مهر تو اندوخت هوس بود هوس آنکه جز عشق تو ورزید هوا بود هوا
هر ستم کز تو کشیدیم کرم بود کرم هر خطا کز تو به ما رفت عطا بود عطا
در همه عمر فروغی به طلب بود طلب در همه حال وجودش به رجا بود رجا
آواز :
ای خوش آنان که قدم در ره میخانه زدند بوسه دادند لب شاهد و پیمانه زدند
به حقارت منگر باده کشان را کین قوم پشت پا بر فلک از همت مردانه زدند
مردم از حسرت جمعی که از آن حلقه زلف سر زنجیر به پای دل دیوانه زدند
کس نجست از دل گمگشته ما هیچ نشان مو به مو هر چه سر زلف تو را شانه زدند
آخر از پیرهن شمع فروغی سر زد آتشی را که نهان بر سر پروانه زدند
ترانه :

تو و ناز و فتنه گری من و افغان سحری
تو و چو گل دلاآزاری من و چو مرغ شب زاری ها
چند از من بی خبری
به دو عالم تو را خواهم ببین اشکم ببین آهم
نکند تا کی در آن دل آه زارم اثری
غم دل نسرایم پیش کسی نزنم نفسی با همنفسی
که ندانم جز تو کسی
نه دلم را ؟؟ نه آرامی نه کامی از دلآرامی
نه تو را یک شب از رحمت بر حال من نظری
بی گل رویت با غم و حسرت یارم آه و ناله بود بارم
بی تو چشمه خون بارم آتشی به سینه دارم
دانستی ؟؟ بسته بندت صید کمندت بی تو ز جان گذرم ز جهان گذرم
از من چون می گذری
ز چه رو سوی ما نگهی نکنی نگهی ز وفا به رهی نکنی
ببری جان و دلم اما نام عاشق نبری
گوینده :
ای لطف تو دستگیر هر رسوایی ای عفو تو پرده پوش هر خودرایی
بخشای بدان بنده که اندر همه عمر جز درگه تو ندارد جایی - عراقی
سوم : کوک سه تار (7)
در ادامه مطلب شماره گذشته این بار به آواز نوا می پردازیم :

1 – کوک های نوا دانلود
1 - کوک ؟ : دو – سل – دو – دو .
2 – کوک فا : دو – فا – دو – دو .
3 – کوک دو : دو – سل – دو – فا .
4 – کوک سل : دو – سل – ر – ر .
5 – کوک ر : دو – سل – ر – ر .
2 – تکنوازان 645 دانلود
مایه : ابوعطا
سه تار : احمد عبادی
کمانچه : علی اصغر بهاری
تنبک : جهانگیر ملک

چهارم : هنرمندان جوان
هنرمند جوان آقای صابر آشوردخت متولد سال 1358 از کلارآباد - از توابع تنکابن - هستند . وی به سبک کمانچه استاد بهاری بسیار علاقه مند است و تا کنون کنسرت های زیادی نیز با گروه های موسیقی برگزار کرده اند .
دو قطعه از کمانچه ایشان که در سال 1385 و در منزل دوستان ضبط شده است تقدیم می شود :
1 – قطعه اصفهان دانلود
2 – قطعه شوشتری دانلود
* در پایان گفتگوی استاد کسایی درباره اکبر خان نوروزی از برنامه گلچین هفته - که قبلا تقدیم شده بود - به درخواست آقای محمد رفیعی دوباره تقدیم می شود : دانلود
* همچنین دو لینک خراب از شماره ۶۶ وبلاگ (مراجعه به متن اشعار) با یادآوری دوست گرامی آقای میثم شکری دوباره تقدیم می شود :
- ترانه همنفس دانلود
- ترانه بارون دانلود