یکم : استاد کیست؟

 

شاید این سوال برایتان پیش آمده باشد که استاد به چه کسی می توان گفت ؟

برای رسیدن به جوابی بگذارید که با تعریف این واژه از نقطه نظر منبع اطلاعات ادبی شروع کنیم .

در فرهنگ دهخدا آمده : ماهر , با مهارت , صاحب مهارت , حاذق .

همانطور که می بینیم , اگر به معنی لغوی و کلاسیک اکتفا کنیم , این واژه شامل خیلی ها میشود ، ولی من فکر می کنم که ما بایستی معنی بهتری برایش داشته باشیم .

در ضمن , ما یک مسئله فرهنگی هم اینجا داریم و آن این است که خیلی از واژه ها را برای چاپلوسی و تملق استفاده کرده و چیزی را که می گوییم قبول نداریم !! البته بعضی اوقات هم کلمه استاد برای کنایه زدن نیز استفاده می شود .  

کلمه استاد در علوم  آکادمیک , علمی , هنری و موسیقی نیز رایج است ؛ با اینکه صحبت من اینجا در رابطه با واژه استاد در موسیقی است ولی رابطه آن با دیگر موارد مشابه نیز منظور می باشد بنابراین فکر می کنم که ما برای تعریف بهتر آن بهتر است به سیستم عالیه آموزشی یعنی دانشگاه هم سری بزنیم .

در آنجا ما : استاد یار - دانش یار –  استاد داریم ، هر مرحله هم احتیاجات ویژه خودش را دارد .

ولی به نظر می رسد که این واژه در موسیقی بسیار لوث گردیده و کلمه استاد مثل نقل و نبات استفاده می شود ؛ برای اینکه از لوث بودن و استفاده بی رویه کلمه استاد قدری جلوگیری کنیم بایستی یک تعریف خاصی برای استاد در موسیقی (ساز و آواز) داشته باشیم که در راستای تعریف سیستم عالیه آموزشی باشد .

من این موارد را در رابطه با موسیقی , برای شخصی که استاد تلقی میشود پیشنهاد میکنم :

1- مهارت در نواختن و خواندن به نظر نوازندگان و خوانندگان چیره دست .

2- ابداع سبک خاص و متفاوت از دیگران که قابل تشخیص باشد  .

3- انتشار کتاب , مقاله و سخنرانی در راستای بخش علمی موسیقی (مثلا : راجع به ساز و یا آواز خویش ، مباحث تئوری موسیقی ، تاریخ هنر و ...) و ثبت و تایید آن توسط مراجع قابل قبول چون دانشگاه موسیقی (و شاید هم هنرستان موسیقی ایران) .

4- هنر آموزی و تربیت شاگردان برجسته .

فقط با داشتن شرایط بالا بایستی بتوان کسی را استاد تلقی کرد !

امیدوارم که بتوانیم این نظرات را کامل کرده , اشاعه داده  و شکل بهتری به جایگاه موسیقی غنی ایران بدهیم .

 به امید آن روز - جواد اسدی – کانادا

 

* لازم است بگویم این مقاله به تازگی در سایت گلهای رنگارنگ www.harmonia.ir   نیز انتشار یافت و اینجا با پاره ای اصلاحات و اضافات دوباره منتشر می شود .

اما چون حق میزبانی دارم همین جا نظر خودم را در رابطه با مقاله بالا می نویسم :

1- هر چقدر به ذهن خودم فشار آوردم تا چند نفر را طبق شرایط سخت گیرانه بالا به لقب استاد مفتخر کنم فقط دو نام یافتم :

علی نقی وزیری و ابوالحسن صبا که به حقیقت شایسته این لقب نیز هستند و در دوره خود توانستند با مجموعه خدماتشان عقب ماندگی چند صد ساله موسیقی ایرانی را تا حدی قابل قبولی جبران کنند .

2- در مرحله بعد سعی کردم با کمی ارفاق یکی از شرایط چهارگانه را در نظر نگیرم ولی با کمال تعجب باز هم تعداد معدودی به این فهرست اضافه شدند :

روح الله خالقی – حسن کسایی – فرامرز پایور .

3- جالب اینکه هیچ کدام از 7 خواننده پرکار برنامه گلها (بنان – قوامی – گلپا – شهیدی – ایرج – محمودی خوانساری – شجریان) در این شرایط مطابقت نمی کنند !

4- دقت کنیم که بسیاری موارد هم استاد را به معنی آموزگار به کار می بریم مثلا استاد محمود کریمی ردیف دان برجسته بیشتر معلم بوده اند هر چند شاگرد برجسته ای مانند خانم پریسا هم از شاگردان اوست .

5- ... و بیشتر موارد هم این کلمه برای احترام در مورد هنرمندان و ... به کار می رود .

۶- دوستان اگر نظری راهگشا دارند در قسمت "نظر دهید"  دوست نویسنده ما را از لطف خود برخوردار کنند و اگر تعدادی از استادان را من از قلم انداخته ام یادآوری کنند و یا شرایط چهارگانه بالا را به نقد بکشند و کم و زیاد و اصلاح کنند .

 

چون دوست خوب ما آقا "ایرج" در وبلاگشان "گل واژه های ایرانی" http://www.persianflowers.blogsky.com  افزونی بر مقاله دوست عزیز دیگرم آقای جواد اسدی (نوسینده مقاله استاد کیست؟) نوشتند که حاوی نکات آموزنده ای و اطلاعات عمومی خوبی دست کم برای خودم بود حیفم آمد که به این مقاله اضافه نکنم .

بنابراین (چون فرصت نبود) بی اجازه ایشان (امیدوارم ببخشند و در قسمت نظرات همین بخش اعلام آمرزش کنند) بخشی از جوابیه ایشان را اینجا می خوانید و البته برای خواندن بقیه مقاله ایشان حتما به وبلاگ خود ایشان مراجعه فرمایید .

 

... در سطح دانشگاه ، رتبه بندی های استاد و استادی مبتنی بر معیارها و شاخص های معینی می باشد :

 نخستین رتبه ی دانشگاهی مربی است که دارندگان مدرک فوق لیسانس را در بر می گیرد  که در صورت خذ مدرک دکترا ، چنین شخصی شانس دارد خود را به شرط ارائه ی مقاله های علمی- پژوهشی و پروژه های متعدد تا حد استادیار بالا بکشد .

 کسانی که مستقیما دارای مدرک دکترای تخصصی PhD)) باشند ، از مرتبه ی استادیاری آغاز می کنند و در صورتی که چند سال مقالات و کتاب ها و پروژه ها و تدریس های مختلف داشته باشند ، خواهند توانست چنانچه امتیازات لازم فراوان را کسب کنند ، خود را تا مرتبه ی دانشیاری (Associate Professor) ارتقا ببخشند .

در نهایت دانشیاران پس از چند سال که دوباره از صفر آغاز کرده و بتوانند مقاله ها و کتب و پروژه ها و تدریس های متعدد را ارائه دهند، به مدرک پرافتخار استادی (Professor)  نایل خواهند شد!!

شایان یادآوری است که در مجموع یک استاد 12 سال در مدرسه ، چهار سال برای لیسانس ، دست کم سه سال برای فوق لیسانس و دست کم چهار سال افزون (جمعا 23 سال) برای دریافت مدرک دکترای تخصصی عمر و وقت وانرژی و در واقع زندگی (!!) مصرف می کند تا در وهله ی نخست با درجه ی استادیاری (پایین ترین درجه ی استادی!!) آغاز کرده باشد !

                             حال خود حدیث بخوان مفصل بخوان از این مجمل دوست عزیز!

  

دوم : 27 مهر سالمرگ حبیب الله بدیعی :

(1371-1312)

 

به مرگ تلخ بديعی ترانه ای بايد    که تا ابد به مزار هنر کند زاری

 

... درباره بدیعی بیشتر اینکه :

همسر استاد بدیعی ، بانو شمس بودند که ایشان هم از خوانندگان آن دوره بودن و متاسفانه با خبر شدم ایشان هم چند سال پیش در دیار غربت درگذشته اند ، خدایشان بیامرزد .

           

                            (با تشکر  از استاد منصور احمدی که این عکس زیبا را در اختیارم قرار دادند)

مزار بدیعی در امامزاده طاهر کرج می باشد .

 

  بررسی قطعه دشتی :

(آلبوم برگ سبز 4)

 

در این برنامه استاد بدیعی تسلط کم نظیر خود را بر ردیف و سبک استادش صبا به نمایش می گذارد و با فاصله گرفتن از سبک نوازندگی خودش ، گویی خود صبا به اجرای اثرش می پردازد .

شما می توانید با مرجعه به کتاب های صبا نت دقیق این آثار را نیز مشاهده کنید .

دانلود قطعه دشتی 

معرفی گوشه ها :

0 و 0 – درآمد

2 و 13 – زرد ملیجه (قسمت اول)

3 و 54 – گیلکی : به اجرای ردیف شادروان کریمی نیز دقت کنید .

* ویژگی این گوشه تحریرهای چرخشی است که در پایان هر مصرع اجرا می شود که با کمی دقت - کاملا این تحریرهای یکسان و تکراری -  مشخص است .

 دانلود گوشه گیلکی

به مجنون گفت روزی عیب جویی                         که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گر چه در چشم تو حوری است      به هر عضوی ز اعضای او قصوریست

ز حرف عببجو مجنون بر آشفت                      در آن آشفتگی خندان شد و گفت

اگر بر دیده مجنون نشینی                                   به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو قد می بینی و من جلوه ناز                            تو چشم و من نگاه ناوک انداز

تو مو می بینی و من پیچش مو                                تو ابرو من اشارتهای ابرو

 

5 و 38 – دیلمان : به اجرای استاد بنان (گلهای رنگارنگ 217- با شعر سعدی) نیز دقت کنید که نخستین اجرای این گوشه انجام اوست ، شاید بدانید که صبا این گوشه را از گیلان به یادگار وارد ردیف موسیقی ایران کرد .

دانلود گوشه دیلمان

چنان در قـید مهرت پای بندم         که گویی آهوی سر در کمندم

گـهی بردرد بی درمان بگریم       گهی بر حال بی سامان بخندم

نه مجنونم که دل بردارم از دوست     مده گر عاقلی بیـهوده پندم

 

7 و 58 – عشاق

8 و 54 – چهارمضراب عشاق برگرفته از ردیف راست کوک صبا .

9 و 35 – باز هم همان چهارمضرابی که پایه آن را در قسمت ماهور ذکر کردم توسط صبا با مهارت کم نظیر اجرا می گردد .

10 و 26 – بوسلیک : که توسط استاد بنان (گلهای رنگارنگ 210 – با شعر شهریار) به زیبایی اجرا شد .

دانلود گوشه بوسلیک 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟              بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی     سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟

 

11 و 31 – فرود

 

در پایان تصنیفی بسیار زیبا از ساخته های بدیعی را بشنوید .

* ضمنا این تصنیف زیبا را آقای فرید دهدزی در اختیار من قرار دادند که از ایشان نهایت تشکر را می کنم .

دانلود تصنیف خاطرات

 

تصنیف خاطرات

آهنگ : حبیب الله بدیعی

ترانه سرا : تورج نگهبان

خواننده : کوروس سرهنگ زاده

مایه : دشتی

 

روزگاری ای آشنای من همزبان بودی        شب همه شب

دلفریب من دلربای من مهربان من بودی    شب همه شب

گذشته ها رفت و دگر نمی آید

کو آن یاری ها ؟ مهر و دلداری ها ؟ که جانم بیاساید ؟

گذشته ها رفت و دگر نمی آید

زین پس زاری ها ، شب ها بیداری ها ، غمی بر دل افزاید

مستی و بی خبری ، به کجا به کجا شد ؟

بی خبر از تو کنون ، دل خسته چرا شد ؟

زان همه بگذشته ما ، خاطره ای مانده به جا

صحبت و مستی کو ؟          لذت هستی کو ؟

کجا شد قرارم ؟                دریغا بهارم کو ؟

جز تو که چون جانی ، شمع شبستانی

نگاری که دل را به دستش سپارم کو ؟

خاطره تو به جا بود این شبها

بی تو دگر منم و غم تو تنها

شراب آرزوها ای شب به ساغرم کو ؟

نگاه گرم و گویا امشب برابرم کو ؟

دگر چه می خواهم من ، چو کشیده ای از بر من دامن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 7:3  توسط سعید