تبليغاتX
برنامه گلها
 

یکم :

گفتگو با علی تجویدی

علی تجویدی

خلاصه و بازنویسی بوسیله آقای مجید معظمی از کتاب چهره های ماندگار نوشته خانم فروغ بهمن پور

 

* متاسفانه بسیاری از گفتگوهایی که این سالها با آهنگسازان انجام شده است شامل پرسشهای تکراری - سال و محل تولد ، تعداد آهنگهای ساخته شده ، کدام آهنگتان را بیشتر دوست دارید و ... -بوده است و کمتر کسی به علت ساخته شدن آهنگها که مهمترین پرسش است ، پرداخته است .

 

چه شد که اولین آهنگتان - شب مهتابی - را ساختید ؟

* متاسفانه این ترانه را نداشتم از دوستان خواهش می کنم برای وبلاگ بفرستند .

به خاطر می آورم زمانی که پانزده یا شانزده سال بیشتر نداشتم ، برای درس خواندن به اتفاق همکلاسی هایم به بیرون از شهر می رفتم . هنگام بازگشت ، فلوتم را از جورابم در می آوردم و مشغول نواختن می شدم . در راه بازگشت ، هم چنان که از کوچه ها می گذشتیم ، ساکنین خانه ها بیرون می آمدند و از پنجره سرک می کشیدند و می گفتند : "ساعت آمد" .

علت هم این بود که این برنامه هر شب ما بود و کاملا منظم تکرار می شد . هر شب در ساعت معینی به محله ای و در ساعت دیگر به محله دیگری می رسیدیم ، مردم عادت کرده بودند که در آن زمان معین صدای فلوتم را بشنوند . به همین دلیل به من لقب "ساعت"را داده بودند . از آن جایی که به من علاقه مند شده بودند ، محل خانه ما را یاد گرفتند و اگر شبی صدای فلوتم را نمی شنیدند ، به در منزل ما می آمدند و سراغم را می گرفتند .

شبی به اتفاق دوستانم از محله ای می گذشتم ، متوجه شدم زنی روی سکوی خانه اش نشسته و با شنیدن صدای فلوت به شدت می گرید . این ماجرا چندین شب تکرار شد تا اینکه یک شب آن زن با دیدن ما به سراغم آمد و گفت : دختری دارد که به سختی بیمار است و در حال حاضر قادر به حرف زدن نیست . اما موقعی که می توانست صحبت کند ، همیشه می گفت : "مادر بگو ساعت بیاید و برایم نی لبک بزند" . حالا من از شما می خواهم بیایید و برای او کمی نی لبک بزنید . من با کمی دودلی پذیرفتم و به داخل خانه او رفتم . دختر بیمار او در اتاق بستری بود . رنگ و رویش پریده و چشمانش هم بسته بود . من قریب نیم ساعت بالای سرش فلوت زدم . خلاصه این ماجرا یک هفته ادامه پیدا کرد . بعد از یک هفته مادرش نزد من آمد و گفت : دکتر نصیریان که پزشک معالج دخترم است ، پس از اطلاع از ماجرا گفت : که " این نوای خوش موسیقی ، تاثیر قطعی و تام روی بیمار دارد و نباید قطع شود " .حالا من نمی دانم چگونه از شما تشکر کنم ؟ خیلی خوشحال شدم و با کمال رغبت این کار را ادامه دادم . یک ماه گذشت و در طول این مدت ، بیمار خوب شد . روزی وارد اتاق شدم . دیدم دختر در رختخواب خود نشسته و چشمانش باز است و به من نگاه می کند . دختری بود زیبا و تقریبا هم سال خودم . نگاه پر از مهر او ، و زیبایی چهره اش ، موجب شد که احساس کنم شدیدا به این دختر علاقه مند شده ام . او نیز به من علاقه مند شد . اسم او مهتاب بود .

در جریان این ماجرای عاطفی ، با اولین تاثیر نوازندگی و صدای سازم روبه رو شدم . همین طور برای اولین بار طعم دلبستگی و مهر او را چشیدم و اولین آهنگم را ساختم که شعر آن را دکتر منیره طه سرود . همان طور که گفتم ، برای اولین بار من طعم مهر و محبت را چشیدم و در عین حال به زودی سختی هجران و دوری یار را هم تجربه کردم . به دلیل حجبی که در وجودم بود ، نتوانستم این دلبستگی را برای مادرم بازگو کنم . مسائل مختلف ، از جمله تحصیل من موجب شد که این ماجرا به پایان برسد . ناگفته نماند که این دختر ، مدتی بعد ازدواج کرد و به همراه مادرش به خانه ما آمد و کارت عروسی برایم آورد . ما هم به عروسی او رفتیم .

 

از میان آثارتان به کدامیک علاقه بیشتری دارید ؟

 

به تمام آهنگهایی را که در قالب ترانه ساخته ام ، چون بازگو کننده نیازهای واقعی من بوده اند . همه آثارم را دوست دارم ، ولی برخی از آنها یادآور خاطراتی به جای ماندنی است که هرگز از نظرم محو نمی شوند .

بانو دلکشبه عنوان مثال ، یکی از آهنگهایم را بر اساس ریتمی ساخته ام که با آن ریتم ، پدرم هنگام آمدن به خانه "دق الباب" می کرد . در قدیم ، روی درهای ورودی خانه ها آلتی فلزی ، مانند چکش کوچکی نصب شده بود تا صاحب خانه یا مراجعین ، با آن به در ورودی بکوبند تا ساکنین خانه با شنیدن صدا ، در را به روی آنان باز کنند . پدرم هنگامی که پشت در می رسید ، کوبه را با ریتم خاصی به در می نواخت و ما با شنیدن آن می فهمیدیم که پدر پشت در است . در جواب ، من و برادرهایم با هم با صدای بلند می گفتیم : کیه ؟ پدرم به جای اینکه بگوید : منم ، دو ضربه دیگر به در می کوبید . ریتمی که پدرم به در می کوبید مساوی بود با "تتن تن تتن" و پس از سوال ما یعنی کیه ؟ با ریتم "تتن" دو ضربه به درب خانه می زد . سال ها پس از فوت پدرم ، آهنگی بر اساس این ریتم در دستگاه شور ساختم که ریتم ملودی قسمت اول آن را من از همان وزن الهام گرفتم و این جمله را روی آن گذاشتم "بگو که هستی" برابر با "تتن تتن تن تتن" روی جمله بعدی ، یعنی دو هجای "تتن"، کلمه "منم" را گذاشتم و تصمیم گرفتم دسته کر در شروع ترانه بخوانند "بگو که هستی بگو" و خواننده ترانه خانم دلکش ، در جواب بگوید "منم" .

بیژن ]ترقی [دوست صاحب دلم که در ساختن ترانه استعدادی شگرف دارد ، به طوری است که سالیان دراز به خاطر ارائه کارهای هنری ، نامش ورد زبان ها بوده است ، شعر آن را سرود :

 

دانلود کنید

بیژن ترقی

بگو که هستی بگو ؟

منم ،

من آن سبوی بی میم ! که مست باده بوده ام ،

ز سینه ها به جرعه ای ، چه عقده ها گشوده ام من

بگو که هستی بگو ؟

منم

آن ز خود بیگانه             همدم پیمانه            گرمی میخانه منم

آن تهی از باده       آن ز جوش افتاده       هستی از کف داده منم

نه ساقی سبوکشم برد                  نه مست باده ای غمم خورد

زمانه سنگ کینه ام زد                      که دست رد به سینه ام زد

آنکه در میکده ها      دلها را داده صفا       منم

آنکه با دست تهی    از یاران مانده جدا     منم

چو به می ساقی مست بی پا شد              شکند ساغر را

به زمانه هر کس بزم آرا شد                      چو من افتد از پا

به صفا چون شمعی بودم      که میان جمعی بودم

شده ام من به جاهن تنها

 

این اثر شاید در حدود سالهای 1333- 1332 از رادیو با صدای خانم دلکش اجرا شد . من این ترانه را خیلی دوست دارم .

 

یکی از آهنگهای جاویدان شما "آتش کاروان" نام دارد که برای خیلی از دوستداران آثار شما از جمله خود من خاطره انگیز است . خود شما چه خاطره ای از آن دارید ؟  

 

داریوش رفیعیمن و بیژن ترقی ، شاعر با احساس و توانا ، به اتفاق خانواده به خارج از تهران رفته بودیم . در اطراف ورامین ، در دشتی وسیع برای درست کردن غذا ، آتشی به پا ساختیم . غذا پختیم و پس از ساعتی توقف خواستیم حرکت کنیم و برویم ، دیدیم آتش هنوز گرم است و اثرش باقی مانده است . من و بیژن ناخودآگاه ، چند لحظه ای به آتش باقی مانده خیره شدیم ، گویی هر دو تحت تاثیر این صحنه قرار گرفته بودیم . من گفتم : بیژن ، ما داریم از اینجا می رویم ولی آتشی که درست کردیم از ما به جا مانده... و همان جا ، هر دوی مان تحت احساسی مشترک ، به زمزمه پرداختیم . بیژن شعری که در حال تولد بود ، زمزمه می کرد و من با آهنگی که درونم شور و هیجانی به وجود آورده بود ، گرم شده بودم . بیژن از زبان آتش گفت : " من هم ای یاران تنها ماندم ، آتشی بودم بر جا ماندم" ، در این وقت هر دوی ما دانستیم که ترانه و آهنگ جدیدی دارد ساخته می شود و ساخته شد . معمولا وقتی می خواهم آهنگی بسازم ، اول آن را در مغز خودم می شنوم و در آن لحظه ، این آهنگ را قبل از ساخت شنیدم .

این آهنگ که در خاطر بسیاری از هموطنان من است ، برای خود من خاطره تلخی به جا گذاشته است . آهنگ ساخته شد و با پخش از رادیو به میان مردم رفت . به همه جای ایران ، به میان عموم مردم . روزی که داریوش رفیعی مرحوم شد ، به تشییع جنازه رفته بودیم . در ظهیر الدوله حدود 300 یا 400 نفری جمع شده بودند . وقتی کار تدفین تمام شد و می خواستیم برگردیم ، یک دفعه مرحوم حسین تهرانی که خیلی متاثر بود ، دو تا سنگ به دستش گرفت و با صدای بلند با کوبیدن منظم سنگها به هم ، "ترجیع بند" این ترانه را در میان جمعیت خواند :

من هم ای یاران تنها ماندم / آتشی بودم بر جا ماندم

با این گرمی جان / در ره مانده حیران /

این غم خود به کجا ببرم ...

و جمعیت با او هم آوا شدند و خواندند . حالت عجیبی پیش آمده بود ، همه را متاثر و احساساتی کرده بود ، همه ما گریه می کردیم ... .

 

                                                              دانلود کنید

 

آیا تا کنون برای آهنگ های خودتان شعری سروده اید ؟

 

تجویدی و ج ملکبله، یکی از آنها را برایتان می گویم . اولین بار در سال 1339 به شیراز سفر کردم . در سفر شیراز به همراه جهانگیر ملک هنرمند معروف ، به زیارت حافظ رفتم . نیمه شب بود و سکوت بود و عظمت حافظ. در آن دیدار دچار شور و حالی شدم کم نظیر . برای اولین بار شعر یکی از آهنگ هایم را ساختم . این شعر را برای شما می خوانم ، حتما شعر و آهنگ آن را شنیده اید و به خاطر دارید . ولی شاید شما و دیگر دوستداران و شنوندگان آن آهنگ ، ندانند که شعر آن را خود من در سفر شیراز و در کنار حافظ گفته ام :

 

                                   دانلود کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بر تربت حافظ بنشستم غمناک    یک عالم عشق خفته دیدم در خاک

ای روح بزرگ ابدی ای حافظ            اینک مددی به ما فرست از افلاک

ندهم دل خود به کسی               نکنم پس از این هوسی     

که درد من بکاهد                            اگر خدا بخواهد

 ز سر هوای تو بدر کنم      ز کوی تو دگر سفر کنم 

دگر فریب دل نمی خورم         ز رنج عاشقی حذر کنم

که درد من بکاهد                         اگر خدا بخواهد

شبی به تربت حافظ           ببردم از تو شکایت

ز روی صدق و ارادت       بگفتم از تو حکایت

مراد من که تو با صفا شوی         ز بند خود پرستی رها شوی

حذر کنی ز هر بد                                 اگر خدا بخواهد

اگر که آتش آه من زمانی افروزد       وجود پر گنهت را به یک شرر سوزد

بر آن سرم که دل خود به دست غم نسپارم     مگر دو روزه دنیا به کام دل به سر آرم

که درد من بکاهد                         اگر خدا بخواهد

 

  ارکستر ملی ایران

ارکستر موسیقی ملی ایران برای نخستین اجرا دو آهنگ از شما داشت . راجع به آنها صحبت کنید ؟ 

 

تجویدی و شجریانفرهاد فخرالدینی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آهنگ های من در این ارکستر ، یکی به نام تذرو است که در گام ر- ماژور نوشتم و آقای شجریان آن را خواندند . شعر این آهنگ از دوست عزیزم ، آقای بیژن ترقی ، ترانه سرای فوق العاده با استعداد و شاعر گرانقدر است .

آهنگ دیگری نیز ساختم که با این ارکستر اجرا شد و اصولا زمینه آن با آهنگ های دیگرم فرق می کند ، این آهنگ "توصیفی" بود . بدین معنی که شبی از خواب بیدار شدم و بعد از نیمه شب که مشغول نیایش بودم ، در همین حین ، آهنگ بسیار زیبایی به نظرم رسید . فورا این آهنگ را نوشتم . احساس شعف فوق العاده ای داشتم و احساس کردم دعا و نیایش من مورد توجه حضرت حق قرار گرفته ، لذا بلافاصله آهنگی تحت عنوان سماع ساختم که در شروع این آهنگ از آلات ضربی مختلف ایرانی و حتی خارجی استفاده می شود و خواننده شروع به خواندن اشعاری می کند که جنبه "ذکر" دارد و گروه "کر" هم خواننده را همراهی می کند . چون در حین ساختن آهنگ همیشه این جملات که : "بخوان خدای را " ، " بخوان گره گشای را بخوان" ورد زبانم بوده است ، لذا طبق هماهنگی های که با شاعر انجام دادیم ، قرار شد که این آهنگ از زبان "مرغ حق" بیان شود . بنابراین قسمت اول این شعر این است که :

 

 

منگر نوای مرغ حق ثمری بخش              به ما صفای عالمی دیگری بخشد    

دانلود کنید


 

در واقع این اولین آهنگی است که ساخته ام و جنبه توصیفی داشته است . نکته مهمی که می خواهم عرض کنم این است که همیشه سعی داشتم ، مردم را با آهنگ های بی کلام آشنا کنم . در این دو اثر ، بیشتر سعی کردم تا آهنگ های بی کلام نیز تا حدودی قبل از اجرای موسیقی با کلام به کار گرفته شوند . بعد از هر قسمتی که خواننده می خواند قسمتی از آن مربوط به آهنگ بی کلام ، است که موید مفاهیم عاطفی اشعار می باشد .

 

آهنگ " در آرزوی صلح" تازه ترین ساخته شما است. این آهنگ چگونه شکل گرفت؟

 

خاتمیبعد از این که مقوله گفتگوی تمدن ها از طرف ریاست جمهوری آقای خاتمی مطرح شد، به نظرم رسید که در این راستا ، کاری انجام بدهم . لذا اهنگی تحت عنوان "در آرزوی صلح" ساختم . در این آهنگ سعی شده که از خود موسیقی استفاده شود و همان طوری که قبلا گفتم ، دوست دارم مردم با موسیقی بدون کلام هم آشنا شون د. چون موسیقی بدون کلام تاثیر بسزایی دارد و اصولا موسیقیدان هنگام ساختن آهنگ بی کلام دستش باز است ، اما زمانی که آهنگساز ، آهنگی را بر اساس شعر می سازد ، مسلما دستش تا حدودی بسته می شود و فقط می تواند از ملودی های خاص بهره مند شود . این آهنگ مقدمه ای دارد و من آن را در گام "ر- ماژور" نوشتم .

شعر این آهنگ از آقای بیژن ترقی است .

 

دانلود کنید

 

ای کبوترهای رنگین       شادی دل های غمگین

صلح تان پاینده بادا          مهرتان تابنده بادا

 

بعد روی سخن را به طبیعت می برد و می گوید :

 

ای صفای آب روشن ، ای همه گل های گلشن

رویتان تابنده بادا ...

  

بعد از این شعر، یک قطعه مهیج نواخته می شود که در واقع اخطاری به بشریت است و می گوید :

 

ای بشر ای راز هستی               ساز خوش آواز هستی

ای کمال آفرینش                 ای فروغ راه بینش

تو چراغ عالمی ، روشنگری ، شوق آوری ، عشق آفرینی ، تو بهشتی منظری

زیباترین دردانه روی زمین

این گران جانی چرا                 جنگ و ویرانی چرا

 

در اینجا آهنگ از لحاظ مفاهیم عاطفی بیان می شود و در ادامه قطعه ای زده می شود با ملودی لطیفی باز اخطاری به بشریت می دهد و می گوید :

 

ای بشر ای راز هستی            ساز خوش آواز هستی

ای کمال آفرینش                ای فروغ راه بینش

ای که تو سرلوحه آزادگی    سرچشمه نور خدایی

ای که تو در عالم ذوق و هنر چون آسمان بی انتهایی

این گران جانی چرا              جنگ و ویرانی چرا

 

بعد دوباره موزیک اجرا می شود و این جا "کر" و "تک خوان" این شعر و آهنگ را می خوانند که خیلی گیراست :

 

ما همه برگ و بر یک ریشه و یک شاخه و یک آب و خاکیم و از یک روح پاکیم

ما همه پرورده یک دانه و یک گلشن و یک باغبانیم و از یک خاندانیم

 

بدین ترتیب ، این آهنگ با اخطاری که به بشریت می دهد ، خاتمه می یابد .

یکی از آرزوهای من این است که موفق بشوم ، این آهنگ را برای ارکستر بزرگ بنویسم و دلم می خواهد از هماهنگی شایسته ای برخوردار باشد و از هر جهت در شان و شخصیت این موضوع بسیار مهم باشد . البته من این آهنگ را نوشته ام و مشغول کار کردن روی آن هستم . آرزومندم که همزمان با سال "گفت و گوی تمدنها" این آهنگ هم به نحو شایسته ای اجرا شود . تصمیم گرفته ام که این آهنگ را برای ممالک مختلف بفرستم و شعر آن هم به زبان انگلیسی و فرانسه ترجمه شود که بدانند چه کاری در این زمینه انجام شده است .

 

دوم : برنامه گلها

 

دانلود کنید

 

گلهای رنگارنگ 348

دستگاه : چهارگاه

آهنگها : علی تجویدی

ترانه : معینی کرمانشاهی

خواننده : پروین

آواز : قوامی

شعرها : خواجو – حاج میرزا حبیب خراسانی – اقبال پاکستانی

گوینده : آذر پژوهش

 

قوامی :

یک آتش در نیستانی فتاد           سوخت چون عشقی بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد      هر نی ای شمع مزار خویش شد

 

گوینده :

منزل ار یار قرین است چه دوزخ چه بهشت      سجده گه بر نیاز است چه مسجد چه کنشت

 

پروین :

پروین

خدایا سینه ای عشق آفرین از من دیوانه مستان

خدایا از دل آشفته ام این حالت مستانه مستان

چو من نازک دلی در عاشقی دیگر مبادا

گل نشکفته ای چون قلب من پرپر مبادا

مکن منعم مده پندم        که آزاد از همه بندم      رها از چون و از چندم

مرا جز سایه عشق و وفا بر سر مبادا

تهی از باده شوقم دمی ساغر مبادا

خوشا عشق و خوشا در عالم دل پا نهادن

دو دست رد به روی سینه دنیا نهادن

 

گوینده :

سحر بر شاخسار بوستانی   چه خوش می گفت مرغ نغمه خوانی

برآور هر چه اندر سینه داری سرودی ناله ای آهی فغانی

 

قوامی و تجویدی (سه گاه سی کرن) :

 

چهر حق را جلوه اندر کعبه و میخانه نیست        گر بود جز در دلی آشفته و دیوانه نیست

مخالف

یاوه پویی تا به کی از بهر راحت در جهان     راحتی گر هست جز در ساحت میخانه نیست

درد اگر داری برو داد از پی مردم بزن                گوشه این در بجز یک همت مردانه نیست

 

گوینده :

شنیدم در عدم پروانه می گفت          دمی از زندگی تاب و تبم بخش

پریشان کن سحر خاکسترم را       ولیکن سوز و سازم یک شبم بخش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط سعید   | 

یکم : ترانه ماه

این مطلب از مجله رادیو ایران بوسیله آقای مجید معظمی بازنویسی شده است .

 

از ما گذشت 

 

تجویدیدر این ماه باز هم تجویدی ، هنرمند ارزنده و آهنگساز توانای رادیو ایران بهترین ترانه ماه را ساخت . آهنگی که او برای این ماه تهیه کرد و از رادیو ایران پخش شد ، به دلها نشست و همه آن را پذیرا شدند . پس از پخش ، شنوندگان ارجمند تلفن ها کردند و نامه ها نوشتند و آهنگساز و خواننده و سراینده را ستودند . 

این ستایش ها و حسن اقبال شنوندگان سبب شد که مجله رادیو ایران این ترانه را به عنوان بهترین ترانه ماه معرفی نماید . ما برای آنکه از کیفیت پدید آمدن این ترانه شنوندگان باخبر گردند با آقای تجویدی تماس گرفتیم تا معلوم گردد که ایشان در چه شرایطی این آهنگ را ساخته و شهرآشوب چگونه غزل آنرا پدید آورده و خانم شبیری با چه احساسی آنرا خوانده است.

وقتی از تجویدی پرسیدم ، تحت تاثیر چه عاملی این آهنگ را ساختید ؟

گفت : من این ترانه را تحت تاثیر یکی از غزلهای "شهرآشوب" که مطلع آن اینست :

 

 

 

 

 

من بار سنگینم ، مرا بگذار و بگذر                     نیکم ، بدم ، اینم ، مرا بگذار و بگذر

ساخته ام .

البته باید بگویم که این آهنگ را مدتها قبل تهیه کرده بودم . به خوبی به یاد دارم که روزی زیر درخت کهنسال پر شکوفه ای نشسته بودم . از مشاهده این درخت حالتی به من دست داد که ناگفتنی است . با خود اندیشیدم این درخت کهنسال ، هر بهار تجدید جوانی می کند و نشاط و رونق را از سر می گیرد ولی من که هر سال با آمدن بهار حس می کنم جوانی را کم کم از دست می دهم چنان متاثر شدم که بی اختیار ، کلماتی که بیان کننده این تاثر بود زیر لب زمزمه کردم و غزل شهرآشوب را خواندم و اشک ریختم و آهنگی را که مورد بحث است ساختم . اکنون که این آهنگ از رادیو اجرا شده و بر دلها نشسته است به جای آنهمه تاثر ، نشاط عمیقی به من دست می دهد زیرا اگر جوانی را از دست داده ام آهنگ من همیشه شاد است .

آقای تجویدی افزود : اگر به مفاهیم شعری که آقای شهرآشوب در کمال هنرمندی ساخته توجه شود و دقیقا با آهنگ ، تطبیق گردد احساس خواهد شد که تا چه اندازه ، آهنگ و شعر حالاتی را که از مشاهده یک درخت کهنسال بارور به آهنگساز دست داده بیان کرده است ؟

همانطوری که قبلا گفتم اساساً آهنگ "از ما گذشت" تحت تاثیر یکی از غزلهای شهرآشوب ساخته شده است . این را هم بگویم که اگر خواننده نتواند آنچه آهنگساز ساخته ادا کند و کلمات شعر را با آهنگ اخت دهد به راستی برای آهنگساز ضایعه است.

خوشبختانه خانم شهین شبیری که خود اهل شعر نیز هست این ترانه را با هنرمندی و احساس تمام خوانده اند و من روی هم رفته به آینده خانم شبیری خوشبینم و امیدوار .

آقای تجویدی در فرجام از تشویق معنوی رادیو ایران و مردم به عنوان "یک نشئه عرفانی" یاد کردند و با حق شناسی تمام از اینکه طی ماههای اخیر غالب آهنگهایشان مورد پذیرش عموم واقع شده اظهار امتنان نمودند .

 

خواننده پر احساس

 

شهین دخت شبیریوقتی با خانم شهین شبیری درباره ترانه "از ما گذشت" تماس گرفتم و نظر ایشان را خواستم اظهار داشتند دفعه اولی که من این آهنگ را شنیدم  احساسی به من دست داد که گریه ام گرفت . آقای تجویدی این آهنگ را بسیار خوب ساخته اند و من علاقه دارم باز هم آهنگی از ایشان بخوانم چون ارزش هنری دارد و مردم پسند است و با آنکه این ترانه دو سه بار بیشتر در برنامه های مختلف پخش نشده خیلی زود مورد توجه مردم قرار گرفته است .

بد نیست خوانندگان عزیز مجله رادیو ایران اطلاع داشته باشند که خوانم شبیری چند سال قبل با رادیو ایران همکاری داشت . سپس به همراهی همسرش بخاطر تحصیلات ایشان در رشته پزشکی عازم انگلستان گردید و حین اقامت در لندن به همراه سنتور آقای نصرتی در رادیو بی بی سی برای ایرانیان مقیم لندن آواز خواند . این برنامه که نظیر یک شاخه گل و در حقیقت برنامه شاعرانه ای بود مخصوص ایرانیها تهیه شده بود . بعد هم با عشق سرشار وطن پرستی به ایران مراجعت کرد و این اولین بار بود که در رادیو ترانه ای خواندند .

خانم شبیری اضافه کردند که درک هنری مردم ایران فوق العاده بالا رفته و روی این اصل تصمیم گرفته ام با وجود خانه داری و بچه داری باز هم به خوانندگی خود ادامه دهم .

 

سوز خاموش نشدنی

 

اغلب آهنگی به آهنگساز الهام می شود و بعد ، شاعری روی آن آهنگ ترانه ای می سازد و چه بسا که آهنگساز تحت تاثیر غزل یا حتی یک بیت شورانگیز قرار گیرد . همچنان که نوشتیم ترانه "از ما گذشت" به همین ترتیب آماده شده است .

وقتی با آقای سنایی که به نام "شهرآشوب" مشهور است تماس گرفتم تا نظر و احساس ایشان را درباره ترانه "از ما گذشت"  جویا شوم ، اول چند غزل آبدار برایم خواند و مرا نشئه وجد کرد تا شاید خود بتوانم احساسش را دریابم . آنگاه چنین آغاز سخن کرد :

من همیشه بمانند ساز کولی آماده نواختن هستم . اما حقیقت اینست که دوستانی با من دمسازند که با اعجاز مسیحایی هنر خود فریاد مرا در می آورند و تجویدی آهنگساز شوریده که از صدایی گرم نیز برخوردار است و به عقیده من خداوند ذوق است در ردیف اول این دوستان قرار دارد . من با آنکه اعتقاد کامل دارم که هر شاعری دارای رسالتی است و دارای اندیشه ای نغز و تازه است ولی هنوز به اصالت شعر خود ... ]متاسفانه بقیه این مطلب در صفحه دیگری بوده است که من ندارم ! – توضیح از وبلاگ گلها[ .

 

                                         دانلود اجرای با تار        دانلود اجرای ارکستر

 

نت

تصویر نت کوچک شده است برای دانلود آن به اندازه واقعی روی عکس کلیک راست کنید و سپس آن را ذخیره کنید

متن ترانه

 

دیگر مخوان شرح غم این عاشق دیوانه آتش به جان را  

دیگر مکن آگه از این افسانه جانسوز من بیگانگان را

آتش زدی بال و پرم را                                                               بر هم مزن خاکسترم را

دل گشته اکنون                                                                            از دست غم خون

من بار سنگینم مرا بگذار و بگذر                                    نیکم بدم اینم مرا بگذار و بگذر

گفتم ز دل سودای تو بیرون کنم بیرون نشد              از عیش لیلایی دلم مجنون کنم مجنون نشد

دیگر مسوزان بال این پروانه آزرده جان را                              بر شاخه بگذار این گل پژمرده بی باغبان را

اکنون ز پا افتاده ام من                                                                    از کف جوانی داده ام من

دیگر چه جویی                                                                                با من چه گویی

من بار سنگینم مرا بگذار و بگذر                         نیکم بدم اینم مرا بگذار و بگذر

اکنون که من در آتش عشق تو بر جا مانده ام            با این دل درد آفرین تنهای تنها مانده ام

از ما گذشت اما دل دیوانه دلداده مشکن                 حالا که مست از باده ای پیمان ما مستانه مشکن

 

دوم : بزم خصوصی

 شجریان

چون این برنامه معرفی ندارد بنابراین درباره نوازندگان اثر مطمئن نیستم ولی با توجه به رنگ صدای سازها می توان آنها را چنین حدس زد :

مایه : افشاری

خواننده : محمد رضا شجریان

نوازندگان : (شریف ، یاحقی ، موسوی ، معروفی ، عبادی ، جهانگیر ملک) ؟

شعر ها : علی اشتری - مولوی

 

دانلود

 

عمریست تا به پای خم از پا نشسته ایم     در کوی میفروش چو مینا نشسته ایم

ما را ز کوی باده فروشان گزیر نیست       تا باده در خم است همینجا نشسته ایم

تا موج حادثات چه بازی کند که ما               با زورق شکسته به دریا  نشسته ایم

ما آن شقایقیم  که با داغ سینه سوز          جامی گرفته در پی صحرا نشسته ایم

طفل زمان فشرد چو پروانه ام به مشت       جرم دمی که بر سر گلها نشسته ایم

                  *]عمری دویده ایم به هر سوی و عاقبت   دست از طلب بشسته و از پا نشسته ایم   

فرهاد با ترانه مستانه غزل                    در هر سری چو نشاط صهبا نشسته ایم[

مثنوی

بشنو از نی چون حکایت می کند       از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند                    از نفیرم مرد و زن نالیده اند

هر کسی از ظن خود شد یار من      وز درون من نجست اسرار من

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق        تا بگویم شرح درد اشتیاق

 

علی اشتری فرزند شادروان میرزا احمد خان اشتری به سال ۱۳۰۱ شمسی در تهران چشم بجهان گشود و به تاریخ ۱۱ دیماه ۱۳۴۰ دارفانی را وداع گفت .

وی از آن جا كه در ماجراجویی عاشقانه گرفتار آمد ، «فرهاد» را برای تخلص برگزید .

 

چهارم : کوک سه تار (12 – بخش پایانی)

 

* این بار به واپسین بخش کوک سه تار یعنی به آواز راست پنجگاه می پردازیم ؛ البته چون دوستان نظری درباره این بخش ندادند من هم متوجه نشدم که سکوتشان نشانه رضا بوده است یا نارضایی ؟!

 عبادی

1 –  کوک های راست پنجگاه   دانلود

1 -  کوک فا : دو – فا – دو  – دو .

2 – کوک دو : دو – سل – دو – دو .

3 – کوک سل : دو – سل – ر – ر .

 

2 – تکنوازان   دانلود

مایه : ماهور

سه تار : احمد عبادی

ویلن : اسدالله ملک

تنبک : جهانگیر ملک 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط سعید   |