یکم :
اتفاق کشف قمر
از زبان مرتضی خان نی داوود :
( بر گرفته از آرشیو وبلاگ تحریر)

بارها برای عروسی و میهمانی بزرگان به باغ عشرتآباد دعوت شده بودم ، برای عروسی ، مولودی و … اما هرگز حال آن شب را نداشتم . پائیز غمانگیزی بود و من به جوانی و عشق فکر میکردم ، از مجلسی که قدر ساز را نمیشناختند خوشم نمیآمد اما چاره چه بود ، باید گذران زندگی میکردیم . چنان ساز را در بغل میفشردم که گوئی زانوی غم بغل کردهام . نمیدانستم چرا آن کسی که قرار است در اندرونی بخواند ، صدایش در نمیآید . در همین حال و انتظار بودم که دختر 13- 14 سالهای از اندرونی بیرون آمد . حتی در این سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اینطور بی پروا در جمع مردان ظاهر شوند . پیراهن آبی رنگی به تن داشت که تا پائین زانو ادامه داشت ، جوراب سفید و سه ربعی که به پا داشت آنقدر بلند نبود تا به لبه پیراهن برسد ، سفیدی ساق پاها که بین جوراب و پیراهن خودنمائی میکرد ، در همان نگاه اول ، جلب توجه میکرد . آمد کنار من ایستاد . نمی دانستم برای چه کاری نزد ما آمده است و کدام پیغام را دارد .
چشم به دهانش دوختم و پرسیدم : چه کار داری دختر خانم ؟
گفت: میخواهم بخوانم .
گفتم : اینجا یا اندرونی ؟
گفت : همینجا !
نمیدانستم چه بگویم . دور بر را نگاه کردم ، هیچکس اعتراضی نداشت . به در ورودی اندرونی نگاه کردم .
چند زنی که سرشان را بیرون آورده بودند ، گفتند : بزنید ، میخواهد بخواند !
گفتم : کدام تصنیف را میخوانی ؟
بلافاصله گفت : تصنیف نمیخوانم ، آواز میخوانم !
به بقیه ساز زنها نگاه کردم که زیر لب پوزخند میزدند . رسم ادب در میهمانیها ، آنهم میهمانی بزرگان ، رضایت میهمان بود .
پرسیدم : اول من بزنم و یا اول شما میخوانید ؟
گفت: ساز شما برای کدام دستگاه کوک است ؟
پنجهای به تار کشیدم و پاسخ دادم : همایون .
گفت : شما اول بزنید !
با تردید ، رنگ و درآمد کوتاهی گرفتم . دلم میخواست زودتر بدانم این مدعی چقدر تواناست . بعد از مضراب آخر درآمد ، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ غزلی از حافظ را شروع کرد . تار و میهمانی را فراموش کردم ، چپ را با تحریر مقطع اما ریز و بهم پیوسته شروع کرده بود . تا حالا چنین سبکی را نشنیده بودم . صدایش زنگ مخصوصی داشت . باور کنید پاهایم سست شده بود . تازه بعد از آنکه بیت اول غزل را تمام کرد ، متوجه شدم از ردیف عقب افتادهام :
معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدیــن قصهاش دراز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
بقیه ساز زنها هم، مثل من، گیج و مبهوت شده بودند . جا برای هیچ سئوالی و حرفی نبود . تار را روی زانوهایم جابجا کردم و آنرا محکم در بغل فشردم . هر گوشهای را که مایه میگرفتم میخواند .
خندههای مستانه مردان قطع شده بود . یکی یکی از زیر درختان بیرون آمده بودند . از اندرونی هیچ پچ و پچی به گوش نمیرسید ، نفس همه بند آمده بود . هیچ پاسخی نداشتم که شایستهاش باشد .
گفتم : اگر تا صبح هم بخوانی میزنم ! و در دلم اضافه کردم : تا پایان عمر برایت میزنم !
آنشب باز هم خواند ، هم آواز هم تصنیف ، وقتی خواست به اندرونی باز گردد .
گفتم : میتوانی بیایی خانه من تا ردیفها را کامل کنی ؟
گفت : باید بپرسم .
وقتی صندلیها را جمع و جور میکردند و ما آماده رفتن بودیم ، با شتاب آمد و گفت : آدرس خانه را برایم بنویسید .
و تکه کاغدی را با یک قلم مقابلم گذاشت ، اسمش قمر بود .
بعد از آنکه از قمر جدا شدم ، تمام شب را به یاد او بودم دیگر دلم نمی آمد برای کسی تار بزنم . در خانه ام که انتهای خیابان فردوسی بود ، چند اتاق را به کلاس موسیقی اختصاص داده بودم و تعدادی شاگرد داشتم اما دیگر هیچ صدایی برایم دلنشین نبود و با علاقه سر کلاس نمی رفتم . دو ماه به همین روال گذشت . بعد از ظهر یکی از روزها، توی حیاط قالیچه انداخته بودم و در سینه کش آفتاب با ساز ور میرفتم که یک مرتبه در حیاط باز شد . دیدم قمر مقابلم ایستاده است ، بند دلم پاره شد . هنوز دنبال کلمات می گشتم که گفت : آمده ام موسیقی یاد بگیرم . از همان روز شروع کردیم ، خیلی با استعداد بود ، هنوز من نگفته تحویلم می داد و وقتی ردیف های موسیقی را یاد گرفت ، صدایش دلنشین تر شد ... و کنسرت پشت کنسرت است که در گرند هتل لاله زار ، آوازه قمر را تا به عرش می گسترد .
اولین کنسرت قمر با همراهی ابراهیم خان منصوری و مصطفی نوریایی (ویولن) ، شکرالله قهرمانی و مرتضی نی داوود (تار) ،حسین خان اسماعیل زاده (کمانچه) و ضیاء مختاری (پیانو) ، پسر عموی استاد علی تجویدی برگزار شده است .
یک شب در گراند هتل تهران کنسرت میداد . تصنیفی را میخواند که آهنگش را من ساخته بودم و بعدها در هر محفل سرزبانها بود . تصنیف را بهار سروده بود و من رویش آهنگ گذاشته بودم ، حتماً شما شنیدهاید : مرغ سحر را میگویم !
آنشب در کنسرت گراند هتل وقتی این تصنیف را میخواند آه از نهاد مردم بلند شده بود . در اوج تحریر آوازی که در پایان تصنیف می خواند ، ناگهان فریاد کشید "جانم ، مرتضی خان" و این نهایت سپاس و محبت او نسبت به کسی بود که آنچه را از موسیقی ایران میدانست ، برایش در طبق اخلاص گذاشته بود .
... نی داوود آن شب ، همه چیز را به من گفت ، مگر یک چیز که گفتن هم نداشت . از همان شب که در عشرت آباد قمر را دیده بود ، عاشق او شده بود و تا آن لحظه هم که پیرانه سر از قمر برایم تعریف می کرد ، عاشق او بود ، گرچه قمر رخ در نقاب خاک کشیده بود . (خبرنگار)
بله داستانی که در بالا خواندید بخشی از گفتگوی یک خبرنگار است که سالها پیش با نی داوود انجام داده است و در آن از عشق پنهان وی به قمر سخن رفته است !
نی داوود تصنیفی دارد به نام آتش جاویدان که آن را بهترین ساخته خودش - حتی بهتر از مرغ سحر - می داند ، که البته با دانستن مطلب بالا علت آن روشن است . این تصنیف بسیار زیبا تاکنون بارها توسط خوانندگان گوناگون اجرا شده است ولی یک بار هم در برنامه گلهای رنگارنگ اجرا شده است که اکنون همه آنها را خواهید شنید و موضوع نظر سنجی این بار وبلاگ نیز همین است :
- آتش جاویدان با صدای قمر و ارکستر نی داوود دانلود کنید
- آتش جاویدان با صدای صدیق تعریف و تنظیم کیوان ساکت از آلبوم ماه بانو دانلود کنید
- آتش جاویدان با صدای همایون شجریان و ارکستر صدا و سیما دانلود کنید
آتش جاویدان
آهنگ : مرتضی نی داوود
ترانه : پژمان بختیاری
مایه : دشتی
آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگیست نامش زندگانی
رحمتی کن کز غمت جان می سپارم بیش ازین من طاقت هجران ندارم
کی نهی برسرم پای ای پری از وفا داری ؟ شد تمام اشک من بس درغمت کرده ام زاری
نو گلی زیبا بود حسن و جوانی عطر آن گل رحمت است و مهربانی
ناپسندیده بود دل شکستن رشته الفت و یاری گسستن
کی کنی ای پری ترک ستمگری ؟ می فکنی نظری آخر به چشم ژاله بارم
گر چه ناز دلبران دل تازه دارد ناز هم معبود من اندازه دارد
هیچ گر ترحمی نمی کنی بر حال زارم جز دمی که بگذرد از چاره کارم
دانمت که بر سرم گذر کنی ز رحمت اما آن زمان که بر کشد گیاه غم سر از مزارم
دوم : برنامه گلها
در بخش برنامه گلها اجرایی دیگر از همین تصنیف را با خواهید شنید ؛ در ضمن به سه نکته توجه کنید :
1- در برنامه گلها ، گاهی به دلایلی (مثلا سیاسی و ...) شاعران معاصر ، شعر ترانه ها را عوض می کردند مانند همین برنامه که با شعری از بهادر یگانه اجرا شده است .
2- نوآوری جالبی که در این برنامه انجام شده است ، این است که به جای اشعاری که همیشه در متن برنامه های گلها دکلمه می شد این بار نثری خوانده می شود .
طبق نوشته های کتاب " گلهای تازه" نوشته آقای "سید علیرضا دربندی" گفتار این برنامه از شاعر بزرگ فرانسه " آلفرد دومنسه" می باشد .
3- این برنامه واپسین برنامه گلهایی است که با سرپرستی شادوران داوود پیرنیا ضبط شده است و ایشان در این تاریخ (یعنی سال 1344) - به علت کارشکنی هایی که در کار وی انجام می شد - استعفا دادند و بعدها در تاریخ 11/8/1350 زندگانی را بدورد گفت .
لازم به گفتن است که پس از وی به ترتیب رهی معیری و محمد میر نقیبی سرپرست برنامه گلها شدند تا اینکه در سال 1351 برنامه گلها برای همیشه تعطیل شد و بعدا برنامه گلهای تازه با سرپرستی هوشنگ ابتهاج جایگزین آن شد .
گلهای رنگارنگ 407
آهنگ : مرتضی نی داوود
ترانه : بهادر یگانه
اهتمام (تنظیم) : جواد معروفی
خواننده : عبدالوهاب شهیدی
مایه : دشتی
گوینده : آذر پژوهش
این بار همانطور که در بالا گفته شد خانم پژوهش نثری را به گوش شما خواهد رسانید :
آرزو دارم تو نیز خاطراتی را که از روزگار محبت باقی است به یاد آوری . به یاد آری که در آن دوران زندگی زیباتر و پرتو مهر گرم تر و رایحه گل دل انگیز تر بود .
می بینی که %D