1- سرمقاله :
این بار برای 20 امین بار خدمت شما دوستان گرامی رسیده ام ، نمی دانم که نمره من از 20 چند شده است ؟
ولی به هر حال خیلی خوشحالم که از این رهگذر دوستان بسیار خوبی بین شما پیدا کرده ام . امیدوارم که در این مدت توانسته باشم هم اطلاعات مفیدی و هم آثار ارزشمندی از موسیقی ایرانی برای شما به ارمغان آورده باشم .
2- عبدالوهاب شهیدی
این بار نیز از کتاب ارزشمند "چهره های ماندگار" نوشته خانم "فروغ بهمن پور" به طور برگزیده بخش هایی از گفتگوی ایشان را با استاد عبدالوهاب شهیدی را برای شما در نظر گرفتم .
* لازم به گفتن است که از این کتاب قسمتی را به صورت سالنامه استخراج کرده ام که امیدوارم سالها را درست نوشته باشم چون دقیقا در کتاب به آنها اشاره نشده است .
شناسنامه :
پدر : میرزا حسن صدر السلام
تولد : 10 مهر 1301 ، میمه اصفهان
سالشمار :
1301- تولد در میمه اصفهان
1307- آغاز مدرسه و همچنین آموزش موسیقی از پدر .
1315- درگذشت پدر (14 سالگی)
1318- اشتغال به آموزگاری در میمه (پس از اخذ گواهی ششم ابتدایی)
1320- سربازی
1322- استخدام در ژاندارمری
1322- تاسیس گروه "هنر دوستان" و پیوستن به آنها و اجرای تئاتر و اپرت ...
1322- راهیابی به کلاس "اسماعیل مهرتاش" و آغاز 16 سال شاگردی
1323(؟)- اجرا در رادیو ارتش در "برنامه موسیقی ایرانی"
1339- دعوت به برنامه گلها و اجرا تا سال 56
1347- اجرای ترانه زندگی در جشن هنر شیراز با گروه استاد پایور
1373- سفر به اروپا برای کنسرت و اقامت در آمریکا
گفتگو :
از پدرتان بگویید ؟
پدرم روحانی روشنفکری بودند که به هنر علاقه زیادی داشتند و در اوقات فراغت به نقاشی ، تهیه نقشه های قالی و موسیقی و .. می پرداختند .
ایشان ردیف را به خوبی می دانستند و معتقد بودند که کودک وقتی با موسیقی آشنا شد می تواند به قرائت قرآن بپردازد .
چگونه با استاد مهر تاش آشنا شدید ؟
در هنگام اجرای اپرت "موسی و شبان" که من نقش "موسی" را داشتم ایشان در سالن حضور داشتند و بعد از برنامه توسط برادرم "آقا جان شهیدی" به کلاس ایشان رفتم .
آن روز مردی سپید مو و موقر نیز نشسته بود ؛ مهر تاش رو به او کرد و گفت : این همان شخص است که تعریفش را کردم. بعد تاری به دست گرفت و آواز ابوعطا را درآمد کردند من هم خواندم . بعد مرد سپید مو بلند شد و پیشانی مرا بوسید و گفت : آفرین فرزندم تو می توانی گلیم خودت را از آب بیرون بکشی و رفت . از مهرتاش پرسیدم ایشان که بودند ؟ گفتند : ایشان استاد طاهر زاده بودند .
بعد از آن روز من هر روز بعد از اداره از ساعت 3 به جامعه باربد می رفتم و تا 1338 لحظه ای از ایشان جدا نشدم .
وی با تار تدریس می کرد و شاگردانی مانند : اشرف اسادات مرتضایی (مرضیه) ، جمال وفایی ، هوشمند عقیلی ، محمد رضا شجریان ، محمد منتشری هم نزد ایشان می آمدند .
مهر تاش 50 سال جامعه باربد را نگه داشت که بودجه آن توسط خودش و جند از دوستانش تامین می شد
ولی وقتی که حاصل 50 سال کار او (آرشیو لباس ، دکور ، نمایشنامه ها ، لباس ها ، عکس ها ، کتابخانه ، سازهای قدیمی و ... به دلایلی آتش گرفت مدت کوتاهی بعد از دنیا رفت .
آغاز حضورتان در رادیو به چه صورت بود ؟
تا 1338تا رادیو برنامه موسیقی رادیو ارتش (که هفته ای سه روز دوشنبه ، چهارشنبه و پنج شنبه پخش می شد ) برنامه های داشتم که همزمان ایرج و قوامی هم برنامه داشتند .
شبی منزل آقای "احمد مهران" با تار "جواد مهاجر" می خواندم و برنامه ضبط می شد .
مهاجر با پیرنیا دوستی داشت روزی به من تلفن کرد که امشب یک خواننده جدید در گلها آواز می خواند تو به خانه ما بیا تا با هم برنامه را گوش کنیم ؛ رفتم و بعد با حیرت دیدم که صدای خود من است که در منزل مهران ضبط شده است .... آن برنامه در شور بود و در برگ سبز پخش شد که همکاری من تا سال 56 ادامه داشت .
باید بگویم که گلها رنسانس موسیقی ایرانی بود .
درباره سبک خودتان بگویید ؟
سبک من قول و غزل نام دارد یعنی با حالت ریتمیک شعر را اجرا میکردم تا تنوع داشته باشد و موجب خستگی شنونده نشود . همچنین گاهی نغمه های محلی را نیز با ردیف های آوازی تلفیق می کردم .
چگونه با ساز عود آشنا شدید ؟
ابتدا ساز تخصصی من سنتور بود و کمی هم تار میزدم ولی بعدا از هنرمندی عرب به نام حضوری اهل بصره این ساز را یاد گرفتم یاد گرفتم .
طبق نظر فارابی و صفی الدین ارموی و عبدالقادر مراغه ای و ابن سینا عود کاملترین سازی است که دست بشر بدان رسیده است .
عود در عهد خسرو پرویز توسط باربد جهرمی اختراع شد و نام آن باربد بود و چون شبیه مرغابی (بط) بوده به بربط معروف شد .
بعد از ساسانیان شخصی به نام اعشی بن قیس آن را به عربستان برد که نام عود گرفت و ... در زمان عباسیان هم زریاب آن را به اسپانیا برد که حتی امروزه در آواز فلامینگو هم نام او برده می شود . (که بعد ها عود پایه گیتار امروزی شد - توضیح از وبلاگ گلها)
3- برنامه گلها
شهیدی از معدود هنرمندانی بوده است که از آغاز برنامه گلها یعنی گلهای جاویدان تا انجام یعنی گلهای تازه با همه برنامه های گلها همکاری داشته است و حتی نخستین برنامه گلهای تازه نیز با صدای وی ضبط شد .
از ویژگی های شهیدی این بوده که :
1- همزمان از ساز (عود) و آواز وی در گلها مدتی استفاده شده است .
2- بسیاری از نغمات محلی لری و بختیاری از وی در گلها به یادگار مانده است که اثر امروز یکی از زیباترین و خاطره انگیزترین نمونه های آن می باشد .
3- یکی از پرکارترین ضربی خوان های برنامه گلها بوده است .
که سعی شده همه این ویژگی ها در یک اثر تقدیم شما بزرگواران گردد .
گلهای تازه 155
آواز و عود : عبدالوهاب شهیدی
شعر و آهنگ : محلی بختیاری
رهبری و تنظیم : فریدون شهبازیان
ارکتسر رادیو - تلویزون ملی ایران
گوینده : سرور پاک نشان
صدابرداران : ایرج فهیمی ، ایرج جقیقی
مایه : بیات اصفهان
شو دراز و مه بلند دل نگیره جا یار مو چی برگ گل خسبیده تنها
عزیزم سوزه شیرینم سوزه دست به دستمالم نزن دلم می لرزه
آسمون کارم مدار یارم بیداره مو می رم بوسش کنم ار خین بباره
هر که عشق نوگلی در سر نداره چی گل پژمرده در فصل بهاره
ای خدا بالای سری سی زیر پا کن درد بی درمون مو دیگه دوا کن
آنقدر اشک بریجم که دلت تنگ آیو تا ببینی که اونم رخنه بنه سنگه کنه
دل چی آیینه ای دادمت اما بته گفت بی وفایی فقط این آینه را زنگه کنه
4- تصنیف
امروز در این بخش به جای برنامه تکنوازان چند تصنیف از اجراهای شهیدی برای شما در نظر گرفته ام .
* این اثر مربوط به اجراهای اخیر شهیدی در آمریکا که البته با همراهی کی بورد نیز می باشد که هر چند گرد پیری بر روی آنها نشسته ولی لطف صدای شهیدی همچان پابرجاست .
* شهیدی - به نظرم به خاطر شباهت فرم صدایش با بنان - مورد علاقه روح الله خالقی بوده و چند اثر ایشان را اجرا کرده اند .
یکم :
پرویز (صدیقی پارسی) یاحقی :

این بار به نوازنده " کم نظیر" ویلن کشورمان استاد پرویز یاحقی نه در خور و شایسته مقام وی بلکه در حد توانم می پردازم .
در این بخش نخست برنامه ای رادیویی که در ضمن آن یاحقی نیز از خود سخن رانده است می شنوید . لازم به گفتن است که بخش های کوتاهی از این برنامه توسط من - به علت تکراری بودن در متن مصاحبه بخش بعد - حذف شده اند .
در ضمن این برنامه ضمن گفتگو با یاحقی ، تصنیف هایی از وی و همچنین تکنوازی های وی و ... را نیز خواهید شنید .
دوم : گفتگو
* این بار نیز گفتگوی خانم فروغ بهمن پور نویسنده کتاب چهره های ماندگار با استاد پرویز یاحقی را برای شما در نظر گرفتم ، امیدوارم مورد پسند شما قرار گیرد :
ریشه زندگی هر کس در خاطره های کودکی اوست و کودکی شما برای ما جذاب و اسرار آمیز به شرط اینکه خودتان بگویید :
به خاطرم می آید ، سه یا چهار سال بیشتر نداشتم که با انگشتان کوچکم روی آبپاش باغبانی پدرم ضرب می گرفتم و نغماتی که از " دایی هنرمندم " و دوستانش شنیده بودم را زمزمه می کردم ...
دایی من حسین یاحقی استاد ویولون بود و در آن زمان شاگردانی داشت که آن شاگردان برای یادگیری ویولون به منزل ما می آمدند ، این منزل علاوه بر این شاگردان ، محل آمد و شد بزرگان موسیقی ایران مثل : رضا قلی ظلی ، مرتضی محجوبی ، ابو الحسن صبا ، مرتضی نی داود ، شهنازی و رضا محجوبی بود .
پدر بزرگم ، پدر مرحوم حسین یاحقی (که ایشان را ندیدم) موسیقیدان بودند ، مادر من به موسیقی علاقه مند بود و گوشه های موسیقی را می شناخت و مرحوم خانم فرخ القاء ، خاله من ( که استاد دایی من نیز بود ) سنتور را در حد استادی می نواخت . می گفتند که مرحوم حبیب سماعی می آمده و سبک و سیاق نوازندگی وی را بررسی می کرده و یاد می گرفته است وی سازهای تار ، پیانو و کمانچه را نیز می نواخت .
مرحوم استاد یاحقی که علاقه زیاد من را به موسیقی می دید ، از پدرم می خواست که مرا تحت تعلیم خودش در آورد ولی پدرم که از کارمندان عالی رتبه وزارت امور خارجه بود ، با این مسئله مخالفت می کرد البته نه این که با موسیقی بیگانه باشد ، خیر فقط نمی خواست که فرزندش موسیقیدان شود او می خواست من دکتر یا مهندس شوم . اما دایی بدون توجه به خواست پدرم ، دست از راهنمائی و آموزش من بر نمی داشت . کار به جایی رسید که پدرم برای اینکه من را از محیط دور کند ، تصمیم گرفت به بهانه مأموریت اداری مرا از کشور خارج کند .
چشم باز کردم خودم را در بیروت یافتم ، زمانی که از حسین یاحقی ، صبا و ... دور شدم به سختی بیمار شدم . یادم رفت بگویم فلوت کوچکی داشتم که با آن نغمه های موسیقی را تقلید می کردم و پدرم حتی اجازه نداد فلوت را همراه بیاورم .
بیماری من هر روز شکل جدی تری به خود می گرفت ، پدرم که بسیار مرا دوست داشت ، هر روز مرا نزد یک پزشک می برد . بعد از مدتی نزد این پزشک و آن پزشک رفتن ، عاقبت یک دکتر فرانسوی ، پس از معاینات زیادی به پدرم گفت : فرزند خردسال شما از دوری چیزی رنج می برد و از او خواست که هرچه زودتر آن چیز را که از من دور کرده که اگر غیر از این باشد کودک تو از بین می رود .
سه یا چهار سال به سختی گذشت تا این که در آستانه ده سالگی ، با پول توجیبی که جمع کرده بودم از خانه پدری فرار کردم و به ایران بازگشتم .
به محض رسیدن به ایران ، خانواده ام مرا در بیمارستان بستری کردند . ابتدا بیماری من را سل تشخیص دادند ولی بعد از مدت کوتاهی علت اصلی بیماری ام را تشخیص دادند و در نامه ای خطاب به پدرم گفتند : اگر بیش از این پافشاری کنی فرزندت از بین می رود ... و سرانجام من در ایران ماندم و نزد استاد حسین یا حقی تعلیم موسیقی را به صورت جدی ادامه دادم .
آن زمان چند سال داشتید ؟
حدودأ سیزده یا چهارده سال .
به یادم می آید ، در آن سالها به علت کوچکی جثه ، ویولون را نمی توانستم زیر چانه نگهدارم و دست چپ من مرتب بالا می آمد . یک روز استاد ویولونش را گذاشت روی میز و از کلاس بیرون رفت پس از مدتی با یک گلوله نخ که اندازه اش قدری از توپ پینگ پنگ بزرگتر بود ، بازگشت و گفت: ویولون را بگیر دستت . بعد هم بلافاصله گلوله نخ را کف دست من گذاشت به طوری که دست من به کلی مثل فلج ها شد ، در همین حال به من گفت : حالا باید تمرین کنی .
پرسیدم : چرا این کار را کردید ؟
گفتند : باید دست تو عادت کند که این طور بایستد و ویولون را در دست نگه نداری بلکه باید با چانه ات نگهداری چون گذشتگان حالت صحیح نگهداری ویولون را به ما نیاموختند و ما خودمان از نواختن کمانچه با نواختن ویولون آشنا شدیم . من باید امروز طرز درست گرفتن ویولون را به تو بیاموزم ، می خواهم اشتباهی که در مورد ما شد ، درباره تو تکرار نشود .
* این اشتباهی بزرگ است که سنگینی ویولون را با دست چپ نگهدارند ، این عمل غلط است . حدود چهل درصد از قدرت فیزیکی دست نوازنده را هنگام نواختن می کاهد . نوازنده باید ویولون را زیر چانه قرار دهد و وزن آن را به وسیله عضلات چانه و گردن نگهدارد ، یعنی نوازنده هنگام نواختن اگر بایستد از دو طرف ، دستهایش را به بدن خود آویزان کند ( مثل این که خبردار ایستاده ) ، ویولون سر جایش بماند و از زیر چانه او نیفتد ، آن وقت است که ویولونیست می تواند از تمام قدرت دست و پنجه هایش برای نوازندگی استفاده کند .
همین متد را نیز دایی جان به شاگردان دیگرش مثل : مهدی خالدی ، مجید وفادار ، ( که از شاگردان صبا نیز بودند ) نیز آموخت .
خاطرم هست که مرا از سن پانزده سالگی نزد استاد صبا فرستادند تا در کلاس ایشان افتخار حضور داشته باشم که یکی دو سالی هم نزد مرحوم صبا کارم را ادامه دادم .
مادرم اتاق کوچکی در زیر زمین خانه برای من آماده کرده بود . صبحها ساعت پنج ، زودتر از اینکه اهل خانه از خواب بیدار شوند به اتاق می رفتم و در را بر روی خودم می بستم و شروع می کردم به تمرین تا ساعت هفت و نیم که باید به مدرسه می رفتم . فاصله خانه تا مدرسه حدود 300 متر بود که من همیشه این مسافت را می دویدم . شیفت اول مدرسه تا ساعت یازده و نیم بود (البته توجه داشته باشید که ما آن موقع هم صبح به مدرسه میرفتیم هم بعد از ظهر) به خانه بازمی گشتم . دوباره به زیر زمین رفته و شروع می کردم به ساز زدن . این کار تا ساعت دو بعد از ظهر ادامه داشت . بعد با سرعت نهار می خوردم و به مدرسه می رفتم . عصر هم زودتر از همه خودم را به منزل می رساندم و دوباره سراغ ساز میرفتم .
یادم هست که همسایه ها به مادرم معترض شده بودند ، می گفتند : پسر شما خواب و استراحت را از ما گرفته است . از پنج صبح تا نیمه شب ساز می زند ... اگر جلوی او را نگیرید ، می رویم و از شما شکایت می کنیم .
چند بار هم بیمار شدم . ساعت طولانی به زیر زمین رفتن و در را به روی خود بستن از خواب و خوراک کاستن و ... به سلامتی من خیلی لطمه زد . به گونه ای که مادرم به شدت به من معترض شد .
به خاطر همین تمرینات من همیشه از بقیه شاگردان جلوتر بودم ، به همین دلیل هم سوء تفاهم برای شاگردان ایجاد شده بود . آنها می گفتند : چون پرویز خواهر زاده استاد است ، به همین دلیل استاد به او درست تر و کامل تر درس می دهد . در حالیکه اینطور نبود . بارها اتفاق افتاده بود که مرحوم دایی درس من را دیرتر از بقیه می داد ، بگذریم ... .
من به حدی پیشرفت کرده بودم که وقتی دایی مریض بود یا در رادیو بود ، درس شاگردان را من می دادم و یا اینکه بعضی وقتها که خوانندگانی می آمدند تا ترانه ها را یآد بگیرند ، دایی می گفت : پرویز برو ، این ترانه را به آن خانم یا آقای خواننده یاد بده .
بعدها که به سنین بالاتر رسیدم ، ارکستراسیون ، ساز شناسی و آن مسائلی که برای یک رهبر ارکستر و یک آهنگساز لازم است را هم آموختم . زیرا وقتی که من در سن هفده ، هجده سالگی آماده برای رهبری ارکستر و ساختن آهنگ شدم ، می بایست این مراحل را طی می کردم و این مسائل را بدانم . استادان اصلی من همین دو نفر یاحقی و صبا بودند .
روزها پس از دیگری سپری می شد تا اینکه برای اولین بار ( در سن پانزده سالگی ) به رادیو راه پیدا کردم و یک قطعه ساز تنها اجرا کردم . اما پدرم اجازه نداد که از نام فامیل صدیق پارسی استفاده کنم به همین دلیل دایی گفت : تو از این به بعد از نام فامیل یاحقی استفاده کن .
آغاز فعالیت جدی شما در رادیو به چه سالی باز می گردد ؟
سال 1334 یعنی از همان ورود آقای معینیان به رادیو و اداره انتشارات آن روز که بعدها به آن وزارت اطلاعات می گفتند .
در ابتدا با کدام یک از خوانندگان آن روز کار می کردید ؟
چند آهنگ برای آقای منوچهر همایون پور ساختم ، بعد هم با داریوش رفیعی کار کردم .
آیا در همان سالها به عنوان مفسر سیاسی با مطبوعات همکاری می کردید ؟
نه همکاری من با روزنامه ها برمی گردد به سالهای پیش از 1334 یعنی زمانی که من 16 یا 17 سال داشتم فکر می کنم حدود سال 1331. در آن سال ها به خاطر علاقه ای که به کار نویسندگی داشتم ، رفتم دنبال خبرنگاری تا سال 1334 .
آهنگ معروف " ای امید دل من کجایی " که با صدای استاد بنان اجرا شده بود را در چند سالگی ساختید ؟
19 سالگی . شعر این ترانه را " استاد نواب صفا " سروده اند که در گلهای شماره 172 اجرا شد .
چه کسانی در اجرای این اثر جاودانی شما را همراهی کردند ؟
استادان مرتضی محجوبی ( پیانو ) ، ابو الحسن صبا ، حسین یاحقی ، علی تجویدی ، حبیب الله بدیعی (ویولون ) ، نصر الله زرین پنجه (تار) ، حسینعلی وزیری تبار (قره نی ) حسین تهرانی ( تنبک ) و چند هنرمند دیگر که حدودأ بیست نفر می شدند . این آخرین برنامه ای بود که استاد صبا در آن حضور داشتند و بعد از دو سه هفته از دنیا رفتند .
هنرمندانی که نام بردید همگی از بزرگان موسیقی بودند ، چگونه با شما که فقط نوزده سال داشتید کار کردند ؟
وقتی من رفتم که آهنگ را برای اجرا آماده کنم ، به خاطر احترامی که به استاد صبا قائل بودم ، از ایشان خواستم تا ارکستر را رهبری کنند . ولی استاد با بزرگواری همیشگی از جا بلند شدند و با آرشه ویولون روی دسته صندلی زدند و ارکستر را امر به سکوت کردند . بعد هم با صدای بلند گفتند : چون شما آهنگ را ساخته اید ، من سر جای خودم می نشینم . شما خودتان بیایید و ارکستر را رهبری کنید .
* یک خاطره دیگر هم در مورد این آهنگ برایتان نقل می کنم . استاد مرتضی محجوبی با اینکه هنرمندی بزرگ و بی نظیر بود خط نت بین المللی را نمی دانست به من گفت : این آهنگ را یک بار بزن تا من آن را اجرا کنم . من آهنگ را با ویولون نواختم ، استاد پاکت سیگار خود را درآورد و یک چیزهایی روی آن نوشت . همین نت فارسی قدیمی بود . بعد به من رو کرد و گفت : این جمله را بزن ، آن جمله را بزن . من هم مرتب می نواختم و ایشان روی پاکت سیگار را سیاه می کرد و آهنگ را با آن هم زیر و بم ها ، با خط مخصوص خودش نوشت . بعد هم که شما شاهدید این اثر چقدر زیبا و بدیع از کار درآمد .
شما یک ویولونیست صاحب سبک هستید ، به گونه ای که اغلب نوازندگان معاصر یا حتی نسل بعد از شما تأثیر زیادی از شیوه نوازندگی تان گرفته اند . ویژگی این سبک چیست ؟
من راوی زندگی خودم هستم . این سرگذشت من بود که به صورت سبک موسیقی به هنرستان عرضه شد . من کی هستم ؟ چه احساساتی داشته ام ؟ از دیدن پدیده ها چه عکس العملی در من ظاهر می شود ؟ نوارها و اصواتی که تار و پود وجود مرا به لرزه در می آوردند ، چیست و چگونه به من میرسند ؟ سعی من بر این است که پاسخ این پرسش ها را بیان کنم . همان طور که در ابتدا گفتم شیوه ی نوازندگی من بیانگر احساسات درونی ام است . آنچه بر من گذشت ، از لحظه تولد تا جایی که مغزم شکل گرفت و قوه تشخیص پیدا کردم را به زبان ساز روایت می کنم . راز خلق اصوات زیبا دو چیز است : قدرت خلاقیت و تکنیک نوازندگی . این ها جز موهبت خداوند ، چیز دیگری نیست .
به غیر از شما آیا فرد دیگری از خانواده تان به دنبال موسیقی رفت ؟
جمعأ هشت خواهر و برادر بودیم . البته همه آنها جز یک خواهر با من ناتنی هستند . متأسفانه خواهرم در یک حادثه رانندگی از دنیا رفت . پدرم چند بار ازدواج کرد که در آخرین ازدواج خود صاحب 2 پسر و 3 دختر شد . مادرم سال 1342 از دنیا رفت . به غیر از من ، برادر بزرگترم ، منصور یاحقی به موسیقی علاقمند است که نوازندگی سنتور را نزد استاد حبیب سماعی آموخته است . خواهرم که از دنیا رفت گرایش زیادی به موسیقی داشت . دشتی و شوشتری و منصوری را عاشقانه دوست داشت . من هم او را عاشقانه دوست داشتم . یادش به خیر که با رفتن او زندگی من دچار طوفانی هولناک شد . به یادش چند نواز ضبط کرده ام . به غیر از خواهر مرحومم و منصور ، بقیه خواهران و برادرانم به اندازه سر سوزن نه از موسیقی چیزی می فهمند ، نه آموخته اند و نه دنبالش رفته اند .
شما نزدیک بیست سال است که از صدا و سیما فاصله گرفته اید ، آیا خیال بازگشت به آنجا را ندارید ؟
در چند سال اخیر از طرف مسئولان وقت صدا و سیما دعوت های مکرری از من و دوست و همکارم آقای بیژن ترقی و عده ای از دوستان وهمکاران ما به عمل آمد اما متاسفانه به پیشنهادات ما جواب قانع کننده و مثبتی داده نشد ! حتی در دوسال اخیر با مسئول وقت صدا و سیما در جلسه ای که چندین ساعت به طول انجامید مذاکرات مفصل و جامعی در اطراف همکاری با آن سازمان صورت گرفت ولی این مذاکرات هم به نتیجه مثبتی نیانجامید .
چرا در این سالها آهنگ و آثار تازه ای به وجود نیاورده اید ؟
در گذشته نه چندان دور شرایطی ( از نظر ارائه هنر موسیقی ) در جامعه ایجاد شد که موسیقی دان نمی توانست به فعالیت و خلاقیت های ادامه دهد . تا آن که بعد ها طی فتوایی از طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران این محدودیت ها بر طرف شد و ارائه موسیقی اصیل ایرانی به دور از هر گونه ابتذال آغاز گردید .
من هم پس از هفته ها و ماههای زیادی که در افکار خود سیر و سلوک کردم ، به این نتیجه رسیدم که هنرمند اجازه ندارد به هر دلیل استعداد و هنر خدادادی خود را به کناری نهد و فراموش کند در این راه چه کرده است و چه آثاری خلق نموده و به وجود آورده است .
این شد که مصمم شدم در هر شرایطی به کار هنری خود (ولو آنکه شنونده ای نداشته باشد) ادامه داده و راه گذشته را کماکان بپیمایم .
به خاطر دارم ، زمانی که با شادروان بدیعی این موضوع را در میان گذاشتم ، او به شدت تحت تأثیر قرارا گرفت و به من گفت : آیا می دانی برای انجام چنین کار بزرگی ، چه مشکلاتی برایت پیش خواهد آمد ؟ (منظور آن شادروان تهیه وسایل و امکانات مناسب به صورت حرفه ای بود که به واقع حق هم با او بود) زیرا فراهم آوردن این امکانات ، واقعأ احتیاج به گذشت فراوان و صرفه نظر کردن از بسیاری مواهب مادی زندگی بود که بطور معمول همه افراد جامعه برای بدست آوردن آنها زحمت کشیده و فعالیت می کنند و من لاجرم برای رسیدن به اهداف خود که سر انجام به آن رسیدم ، می بایست از همه مواهب چشم پوشی می کردم . جالب آنکه پس از مصصم شدن به انجام تصمیماتم ، خود شادروان بدیعی نیز بر سر شوق آمده و با سماجت ها و القائات من ، وی نیز دست به تهیه وسایل لازم برای ثبت و ضبط آثار هنری در خانه شخصی زد .
با کمک چند تن از دوستان هنرمندم ، بویژه آقای بیژن ترقی بر آن شدم که با اساتیدی چون جلیل شهناز ، احمد عبادی ، جواد معروفی ، امیر ناصر افتتاح ، فرهنگ شریف ، محمد اسماعیلی و جهانگیر ملک تا حد ممکن و با توجه به شرایط زمان و مکان ، برنامه های متعددی در بداهه نوازی و گروه نوازی موسیقی اصیل ایران بر روی نواز ضبط و نگهداری کنم .
چون همه این برنامه ها با دقت و وسواس خاصی در منزل خودم ضبط شده و می شود ، به جزء عده معدودی از علاقمندان به هنر موسیقی ، اکثریت مردم از این تلاشهای مداوم و پیگیر بی اطلاع بوده و هستند و به همین دلیل است که این تصور پیش آمده ، من یا در ایران نیستم و یا اگر هستم ، کار هنری را کنار گذاشته ام .....
یک پرسش خصوصی : آیا مخارج زندگی شما از راه موسیقی تأمین می شود ؟
درست یا غلط ، هیچ وقت اجازه نداده ام که زندگی ام از راه موسیقی بگذرد . البته نمی خواهم ادعا کنم که از راه موسیقی هیچ گونه در آمدی ندارم ... ولی خود شما از نزدیک زندگی ساده من را دیده اید ، آدم قانعی هستم اهل مال اندوزی و تشریفات بی مورد هم نیستم بنابراین از زندگی ساده خودم کاملأ رضایت دارم .
سوم : تکنوازان
چون مطالب امروز کمی طولانی شده است این بار ، بدون توضیح فقط اثری از یاحقی همراه تار بهترین همنواز وی جلیل شهناز خواهید شنید :
تکنوازان 263
ویلن : پرویز یاحقی
تار : جلیل شهناز
تنبک : جهانگیر ملک
دستگاه : سه گاه
در این برنامه چهارمضراب معروف سه گاه را می شنوید .
لازم به یادآوری است که این اثر در آلبوم " طره 2 " نیز منتشر شده است ، بنابراین دوستانی که آلبوم یاد شده را دارند نیازی به دانلود دوباره آن نیست .
یکم : تشکر
* در طی روزهای گذشته آمار بازدید وبلاگ از مرز 200 بازدید در هر روز گذشت که از طرفی باعث خوشحالی من شده است و از طرفی هم مسئولیت من را بیشتر و سخت تر کرده است .
از همه دوستانی که لطف می کنند و از وبلاگ بازدید می کنند و یا در بخش نظرات یا با ایمیل من را مورد لطف قرار می دهند یا برایم سی دی پست می کنند ، سپاسگذارم و امیدوارم بتوانم از طریق آپدیتهای این وبلاگ تا حدی جبران کنم .
* دوست عزیز آقای امیر میثم دلاوری لطف شما باز هم شامل حالم شد :
از دست و زبانم چه برآید ؟ از عهده لطفت بدر آیم ؟
دوم : برنامه گلها
برنامه های شاخه گل معمولا به بررسی یک شاعر می پرداختند و این برنامه :
نام : اسیرالدین
محل تولد : اخسیکت از محال فرغانه
قرن : ششم
شاعران معاصر : نظامی گنجوی ، انوری و خاقانی
زندگی : ابتدا مدیحه سرای "دیوانی(؟)" بوده ، ولی در اواخر عمر به تصوف گرایید و ... .
یک شاخه گل 314
خواننده : پوران
آهنگ : محلی بختیاری
تنظیم : شادروان خالقی
تکنواز : جلیل شهناز
گوینده : آذر پژوهش
اشعار متن : اسیرالدین اخسیکتی
دستگاه : شور
بر ما رقم خطا پرستی همه هست ناکامی و عشق و تنگدستی همه هست
با این همه در میانه مقصود تویی جای گله نیست چون تو هستی همه هست
سوزیست مرا در دل دانی که چه سان سوزی؟ سوزی که وجود من بر باد دهد روزی
ایزد دلکی مهر فزایت بدهاد زین به نظری به این گدایت بدهــاد
خوبی و خوشی و دلفریبی و جمال داری همه جز وفا ، خدایت بدهاد
تصنیف :
خدا دل ای خدا دل بلا دل مبتلا دل
خدایا با که گویم؟ ندارد آشنا دل بدین افسرده جانی نیفتد از نوا دل
نه پایی تا گریزی نه دستی تا ستیزی
مزن بر سر تو ای بی دست و پا دل درین بیگانگی به این دیوانگی که زد نقش تو را دل
بدین افسرده جانی نیفتد از نوا دل گناه او همین بس نبوده بی وفا دل
در آتش چرا نشسته ؟ ندیده کجا نشسته ؟ نسوزد مگر چو ما دل ؟
شراب بی غشی تو آتشی تو آتشی تو ای دل
سراپا آتش اما خامشی تو خامشی تو
سوم : تکنوازان
تکنوازان236
ویلن : پرویز یاحقی
تار : جلیل شهناز
سنتور : فضل اله توکل
تنبک : جهانگیر ملک
دستگاه : شور

چهارم : معرفی کتاب
اخیرا کتابی ارزشمند درباره برنامه "گلهای تازه" منتشر شده است که البته شاید تا کنون شما آن را دیده باشید ولی برای سایر دوستان معرفی کوتاهی می خوانید :
عنوان : گلهای تازه
نویسنده و گرد آوری : سید علیرضا دربندی
انتشارات : پیکان www.paykanpress.com
این کتاب شامل مطالب زیر می باشد :
- معرفی برنامه شامل : شماره ، عنوان برنامه ، هنرمندان ، دستگاه اجرا شده ، شاعر و ... .
- اشعار اجرا شده در متن برنامه و یا خواننده آواز یا تصنیف .
- عکس های هنرمندان .
- اطلاعات جالبی مانند : تاریخ اجرا ، مدت زمان برنامه و ... .
البته نویسنده کتاب حاضر نتوانسته همه مجموعه گلهای تازه را گرد آوری کند و حدود 25 برنامه را نانوشته گذاشته است که امیدواریم در آینده موفق به تکمیل این اثر ارزشمند شود و همانطور که در مقدمه کتاب نوشته سایر برنامه های گلها را نیز به همین روش گرد آوری و منتشر کند .
یکم : برنامه گلها
برخی دوستان تقاضای این برنامه گلها و همچنین آثاری از استاد کسایی را کرده بودند که این برنامه خدمت آنها و سایر علاقه مندان تقدیم می گردد .
* در ضمن اثری دیگری از کسایی که قبلا در وبلاگ تقدیم شده بود و متاسفانه بخاطر اشکال سایت آرشیو من ، از بین رفت اینجا جهت دانلود ، دوباره تقدیم می شود .
عکسی دسته جمعی از هنرمندان موسیقی ، سینما ، گویندگی و ... تقدیم شما عزیزان می شود که از وبلاگ www.zemestan.blogfa.com گرفته شده .
دوستانی که از هنرمندان این عکس و تخصص آنها اطلاعاتی دارند خوشحال می شوم در بخش "نظرات" سایرین را هم آگاه کنند .

ايستاده از راست : ايرج رستمی ، گلپا ، فرخ ساجدی ، کيوان
نشسته : پرتو ، فخری نيکزاد ، مهناز ، رامش ، نيلوفر ، سيمين غفاری
جلو : ژاله سام ، ايرن
برگ سبز 90
آواز : اکبر گلپایگانی
همنواز آواز : حسن کسایی
تکنواز : احمد عبادی
غزل آواز : پژمان بختیاری
اشعار متن : عطار ، عاشق اصفهانی
، آصفی اصفهانی ، فتحی اردستانی ، عراقی
گوینده : روشنک
دستگاه : شور – دشتی
نخست روشنک ، اشعار عراقی را طبق معمول برنامه های برگ سبز را در سرآغاز برنامه می خواند :
چشم بگشا که جلوه دلدار به تجلی است از در و دیوار
این تماشا چو بنگری گویی لیس فی الدار غیره دیار
سه تار عبادی همراه دکلمه اشعار روشنک در ادامه گوشنواز می شود :
عاشق که چراغ آشنایی افروخت در روی تو دید و دیده از عالم دوخت
می رفت و فسانه محبت می خواند می مرد و به دیگران وفا می آموخت
بریخت درد می و محتسب ز دیر گذشت ...؟... ولی به خیر گذشت
نهال قد تو را جلوه گری نمی خواهم در آن دیار که روزی نسیم غیر گذشت
ما دست شوق با تو در آغوش کرده ایم باز آ که از گذشته فراموش کرده ایم
از من نپرس حال دل ما که یکنفس خود را به حیله پیش تو خاموش کرده ایم
ای ناصبوردل به خدا می سپارمت وز کوی یار می روم و می گذارمت
از بس یه عهد دوستی ات اعتماد نیست یار منی و آن کسان می شمارمت
سپس نی کسایی همراه آواز گلپا می شود :
غزل آواز :
درآمد دشتی
ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم ما هم اسیر طره جانانه بوده ایم
ما نیز چون نسیم سحر در حریم باد روزی ندیم بلبل و پروانه بوده ایم
عشاق
ما هم به روزگار جوانی ز شور عشق عبرت فزای مردم فرزانه بوده ایم
چهارمضراب عشاق توسط کسایی
قرچه
بر کام خشک ما به حقارت نظر مکن ما هم رفیق ساغر و پیمانه بوده ایم
رضوی (مصرع اول) – چهارمضراب کسایی
(تکرار) فرود به دشتی
ای عاقلان به لذت دیوانگی قسم ما نیز دلشکسته و دیوانه بوده ایم
سارنگ (اشاره به بیات ترک) – ورود به دشتی – فرود به شور
ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم ما هم اسیر طره جانانه بوده ایم
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز آنکس که به امیدی بر خاک درت افتد
این هم برگ سبزی بود تحفه درویش
علی نگهدارتون
قسمت دوم : تکنوازان
این برنامه نیز تقدیم دوستداران نی و نی نوازان می شود تا مجموعه نی این برنامه تکمیل شود :
آواز دشتی از متعلقات دستگاه شور است و در میان زیرمجموعه های شور بیشتر شبیه ابوعطا است بطوریکه تعبیر جالبی برای این دو آواز شور - که نسبت به افشاری و بیات ترک بیشتر شبیه شور هستند – بکار می برند بدین معنی که ابوعطا را پسر و دشتی را دختر شور می نامند .
اصولا آوازهای زیر مجموعه شور دارای گوشه های مهم و متنوع نیستند و اغلب ویژگی ملودیک آنها - که البته بسیار شبیه هم هستند - آنها را از هم جدا می کند که این مسئله سبب خسته کنندگی آنها در صورت طول اجرا می شود ؛ بنابراین مرکب نوازی و مدگردی در آنها بسیار مرسوم است .
متداول ترین مرکب نوازی دشتی گوشه عشاق است که از طریق آن وارد دستگاه شور می شوند
تکنوازان 554
سه تار : حسن علی دفتری
نی : محمد موسوی
ضرب : جهانگیر ملک
مایه : دشتی
دقیقه 3 و 24 – چهارمضراب
دقیقه 3 و 43 – موسوی نت شاهد دشتی را آکورد برای سه تار می گیرد .
دقیقه 7 و 10 – عشاق توسط موسوی
یکم :
مجید وفادار

مجید وفادار ، آهنگساز و نوازنده ویلن ، در سال 1291 متولد شد و (مانند روح الله خالقی) شاگرد مرحوم رضا محجوبی بود و سرانجام در 9/11/1354 در تهران گذشت .
برادر وی حمید وفادار نیز نوازنده سنتور بود که با همدیگر در رادیو برنامه همنوازی نیز داشته اند .
وی آفریننده تصنیف های بسیار زیبایی بود که بین مردم شهرت بسیار دارند از جمله :
1- مرا ببوس با شعر حیدر رقابی و صدای گل نراقی در اصفهان
2- گلنار با شعر کریم فکور و صدای داریوش رفیعی در دشتی
3- گل اومد بهار اومد با شعر بیژن ترقی و صدای پوران در سه گاه
4- زهره با شعر جهانگیر تفضلی و صدای داریوش رفیعی در سه گاه
5- شمع شبانه با شعر معینی کرمانشاهی و صدای داریوش رفیعی در بیات ترک
که در این شماره شان نزول تصنیف زیبای مرا ببوس برای شما آورده می شود و همچنین تصنیف زیبای عشق نو که کمتر شناخته شده تقدیم می گردد .
دوم :
مرا ببوس
آهنگ مرا ببوس چگونه ساخته شد ؟
* این مطلب به نقل از بیژن وفادار فرزند مجید وفادار از کتاب قصه شمع نوشته اسماعیل نواب صفا می باشد :
پس از وقایع 28 مرداد 1332 به حیدر رقابی که عضو جبهه ملی بود 24 ساعت مهلت دادند تا از ایران خارج شود ، در آن موقع ایشان در حدود 20 سال سن داشتند .
روزی ساعت 5/3 عصر برای خداحافظی نزد پدرم آمدند که پدرم به وی می گوید کاری با شما دارم ؛ به اتاقی رفتند و حدود 3 ربع ساعت این دیدار طول کشید و صدای ویلن پدرم که آهنگی را به تدریج می نواخت شنیده می شد ، معلوم شد که پدرم قطعات آهنگ را می نوازد و رقابی سیلاب برداری می کند .
رقابی شعر قسمت اول را ساخته بود ولی چون شتاب برای رفتن داشت تعهد کرد قبل از مسافرت شعر را تمام کند و حدود 10 شب بود که تلفن کرد و بقیه شعر را برای من گفتند و نوشتم و به پدرم دادند و رقابی هم به آمریکا رفت .
من و پوران دختر عمویم آهنگ را به خوبی یاد گرفته بودیم و ... که ناگهان روز جمعه ای شنیدیم که آهنگ مراببوس با صدای خواننده ای به نام گل نراقی و ویلن پرویز یاحقی و پیانوی مشیر همایون شهردار پخش می شود .
پدرم با تعجب گفت : شما این شعر و آهنگ را برای کسی خوانده اید ؟ معلوم شد که پوران دختر عمو حمید آن را در یک مهمانی خوانده و صاحب خانه شعر را می گیرد و ...
... ادامه داستان از زبان آقای عباس فروتن :
در سال 36 تنظیم برنامه شما و رادیو که روزهای جمعه پحش می شد بر عهده من بود روزی مهدی سهیلی با آقای گل نراقی وارد شدند و گفت که آهنگ جالبی آقای وفادار ساخته که گل نراقی بسیار زیبا اجرا می کند و چون آقای وفادار حضور نداشت پس از تمرین با مشیر همایون و یاحقی و گل نراقی اجرا و پخش شد که ...
ولی بعدا به خاطر شایعاتی که درباره شعر و آهنگ ساخته بودند ، که آهنگ برای اعدام افسران توده ای ساخته شده است مدتی پخش آن به تاخیر افتاد .
گل نراقی نیز دیگر هرگز حاضر نشد برنامه ای دیگر در رادیو اجرا کند و با همین یک اثر جاودانه شد .
* البته استاد بیژن ترقی در مورد سرایش این تصنیف با کمی تغییر ، مطالب دیگری نیز عنوان کرده اند که برای جلوگیری از بلند شدن کلام ، در آینده به آگاهی شما خواهد رسید .
تصنیف : مرا ببوس
آهنگساز : مجید وفادار (با الهام از یک آهنگ یونانی)
شعر : حیدر رقابی (هاله)
خواننده : حسن گل نراقی
دستگاه : اصفهان
قسمت اول :
مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار ترا خدا نگهدار
که می روم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
در میان توفان هم پیمان با قایقرانها گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمه شبها دارم با یارم پیمانها که برفروزم آتشها در کوهستانها آه
شب سیاه سفر کنم ز تیره راه گذر کنم
دگر تو ای گل من سرشک غم به دامن برای من میفکن
دختر زیبا امشب بر تو مهمانم در پیش تو می مانم تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو اشک بی گناه تو روشن سازد یک امشب من
قسمت دوم :
ستاره مُرد سپيده دم چو يك فرشته ماه هم نهاده ديده بر هم
ميان پرنيان غنوده بود
به آخرين نگاهت نگاه بي گناهت
سرود واپسين سرود بود
بين كه من از اين پس دل بر راه ديگر دارم به راه ديگر شوري ديگر در سر دارم
ز صبح روشن باید از آن دل بردارم
كه عهدي خونين با صبحي روشنتر دارم آه
به روي او نگاه من نگاه او به راه من
فرشتگان زيبا به ماتم دل ما در آسمان هم آوا
دختر زيبا همچون شبنم گلها با برگ شقايقها بنشين بر بال باد سحر
دختر زیبا چشمان سیه بگشا با روی بهشت آسا بنگر خندانم بار دگر
سوم :
تصنیف های گمنام :
هر چند هنر آواز ایران هنرمندان بزرگی چون : ادیب ، تاج ، بنان ، گلپا ، ایرج ، شجریان ، محمودی ، شهیدی ، قوامی و ... را به خود دیده است .
اما ... چه درست ! چه نادرست ! تصنیف محبوب ترین بخش موسیقی ایرانی است و برای شنوندگان موسیقی اصیل ایرانی (که بیشتر آنها نیز موسیقی دان حرفه ای نیستند) لذتی بی پایان دارد و تصنیف خوانانی مانند : رفیعی ، سرهنگ زاده ، مرضیه ، دلکش ، همایون پور ، رشیدی ، پوران و ... نیز در بین مردم از شهرت قابل توجهی برخوردارند .
... بگذریم ، مدتی پیش تصنیفی با صدای سرهنگ زاده برای شما ارائه دادم که با استقبال شما روبرو شد ، این بار نیز تصنیفی کمتر شناخته شده ولی بسیار بسیار زیبا را به شما دوستان معرفی می کنم ، امیدوارم که مقبول طبع مشکل پسند شما بیافتد :
* این تصنیف بنابر درخواست خواننده گرامی آقا داریوش تقدیم ایشان و همه شما می شود .
* به علت کیفیت نامناسب این اثر با زحمت بسیار تقریبا بیشتر متن ترانه را استخراج کردم ولی از دوستانی که اطلاعات بیشتری از این ترانه دارند خواهش می کنم در بخش "نظر دهید" جهت اطلاع عموم توضیح بفرمایند .
* این اثر ظاهرا در برنامه گلهای رنگارنگ اجرا شده است که صدای خانم روشنک نیز در آغاز و انجام اثر تایید کننده این مطلب است .
* پیانو دل انگیزی که در اورتور اثر می شنوید من را یاد شبی پر ستاره که گهگاهی ، شهابی نیز از گوشه آسمان تاریک و ساکت آن می گذرد می اندازد تا نظر شما چه باشد ؟
تصنیف : عشق نو
خواننده : قوامی
آهنگساز : مجید وفادار
ترانه سرا : رهی معیری
دستگاه : همایون

باز دل زارم عاشق شد ز مه مشکین مویی
آه که پریشان دل گشتم ز پریشان گیسویی
از نگاه ماهی دل از کف دادم در کمند زلفی به دام افتادم
آتشی فتاده بر جانم از نو کرده نو گلی پریشانم از نو
برده دلم روی مهی گردش چشم سیهی
فسونگر یاری پری رخساری
ای دل ز عشق خوبان جز محنت مگر چه دیدی ؟
کز نو به یک نگاهی جان دادی بلا خریدی ؟
زان شبی دلا که از نو مرا در آتش عشق افکندی
دل به کار عاشقی بستی و ز عیش و راحت برکندی
دل من به عشق روی مه اش ز حسرت نگه اش
چو لاله از غم خون گردد
کنم از ستیزه خویی او ...؟....
جفای او افزون گردد
سپاه غم بر من تازد دل من از پای اندازد
شب هجران جانم سوزد غم دوری ها سازد
چو زلف او شود پریشان احوالم
چهارم : تشکر
برخی دوستان خوبم با لطف بی کران خود برخی از آثار آرشیو خود را برای من فرستاده اند که من را بسیار خوشحال کرده اند ولی چون در هفته های اخیر بسیار گرفتار بوده ام و هستم ، نتوانسته ام جبران زحمت همه آنها را بکنم ، امیدوارم بزودی در حد توانم انجام وظیفه کنم .
دوستان گرامی :
1- سعید کوچکزاد از رشت
2- سلمان هاشمی از تهران
3- میلاد اسفندیاری از اصفهان
4- انوشفر نورده از آمریکا
5- هوشنگ کریمی از کانادا
متشکرم .